محمودموسایی: سید محمد خاتمی پس از ماه ها سناریوی آمدن ونیامدن سرانجام به گفته خودش برخلاف میل باطنی وبراثر درخواستهای گسترده افراد مختلف جامعه و احزاب وارد عرصه انتخابات شد ودر تاریخ 20 بهمن دربین شور وشوق هزاران مشتاق حضورش رسما اعلام کرد در صحنه انتخابات حضور خواهد داشت ودر تاریخ 26 اسفند درحالی انصرافش را اعلام کرد که ده ها هزار جوان مشتاق سازمان یافته بودند تا موجبات پیروزیش را فراهم کنند اما با اشک بدرقه اش کردند.این اعلام حضور بلافاصله تاثیرات فراوانی بر بدنه جامعه گذاشت .افکار عمومی ازپیش پیروزی خاتمی را حتمی دانسته وگروهی معتقد بودند درصورت سلامت انتخابات خاتمی حائز اکثریت آرا خواهد شد به طور کلی اعلام حضور خاتمی سبب خوشحالی اکثریت اصلاح طلبان وحتی برخی منتقدان دولت نهم شد.ازآن طرف این تاثیر بر جریان اصول گرا پر رنگ تر بود به طوری که ،اقتدارگرایان تمامی تلاش خود را بکار گرفتند تا به هر شیوه ممکن خاتمی را از این تصمییم منصرف کنند ودر این راه به ترفندهای زیر متوسل شدند والبته نتیجه هم گرفتند چراکه هنر اقتدارگرایان مهندسی روند انتخابات است البته با بکارگیری همه شیوه های مثبت ومنفی آن.
1-تخریب چهره خاتمی با هر شیوه ممکن: ازآنجایی که اقتدارگرایان اکثریت تریبونهای تبلیغاتی را در اختیار دارند واز طرفی رسانه(میلی) هم در خدمت آنهاست لذا این تخریبها با شدت شروع شد کیهان که محور دروغ وتخریب است بلافاصله شروع به کذب گویی های همیشگی کرد وخاتمی را به انواع برچسبهای نادرست بزک کرد از جمله غرب گرایی ،سکولار،و...از طرف دیگر آنها در مجلس هشتم که اکثریت آن را اقتدارگرایان تشکیل داده اند در مقابل اعلام حضور خاتمی که اصلا در حیطه وظایف مجلس نیست موضع تخریب را اتخاذ کرد، روح الله حسینیان مرتبا خاتمی واصلاحات را نااهل خواند ونطق تند آقای رسایی درمجلس را که همگان بیاد دارند ،اگر به این تخریبها نطق های شاگردان مصباح ازجمله روانبخش و..را اضافه کنیم مشخص می شود که اقتدارگرایان در تخریب چهره خاتمی سنگ تمام گذاشتند.
2- تهدید خاتمی:اقتدارگرایان وقتی دیدند تهدیدهای آنها قبل از اعلام کاندیداتوری خاتمی مبنی بر رد صلاحیت او کارساز نشد پا را فراتر نهاده وصحبت از تهدید به ترور به میان آوردند، روزنامه کیهان نوشت خاتمی هم به سرنوشت بی نظیر بوتو گرفتار خواهد شد واین یعنی تهدید به ترور البته تهدیدهای تلفنی و سربسته که هر روز بارها عنوان می شد ولذا بعید هم نبود که اقتدارگرایان برای رسیدن به اهداف خود حتی به ترور هم متوسل شوند چراکه سعید حجاریان نمونه بارز این مدعاست.
3-ایجاد موانع تبلیغاتی و وادار کردن کفن پوشان ومزدوران به شعار دادن و حتی ضرب وشتم :اگر موضع گیری استانداران وفرمانداران وهمچنین امام جمعههای استانهای فارس وکهگیلویه و بویراحمد و بوشهر در قبال سفرهای خاتمی به آن استانها را بررسی کرده باشید متوجه این امر خواهید شد از طرفی همین اقتدارگرایان برای کشاندن مردم به استقبال از احمدی نژاد متوسل به چه شیوه هایی که نشدند.اما در جریان راهپیمایی بیست ودوم بهمن گروهی را وادار کردند با شعار دادن وتوهین به خاتمی به سوی او حمله ور شوند که با درایت حامیان خاتمی بی اثر ماند.
لزومی نمی بینم به ترفندهای دیگر اقتدارگرایان اشاره کنم چراکه مشت نمونه خروار است واین همه موضع گیری آن هم درمدت یک ماه خود نشان دهنده عظمت همت اقتدارگرایان مبنی بر منصرف کردن خاتمی است.
اما اقتدارگرایان وقتی از این شیوه ها طرفی نبستند راه وچاره را در این دیدند که بعد از ورود حرف و حدیت دار میرحسین موسوی به حضور در صحنه انتخابات،با استناد به گفته آفت ساز خاتمی(یا من یا میرحسین)اجماع اصلاح طلبان را برهم زده وموجبات انصراف خاتمی را فراهم کنند.خاتمی پیش از این بارها گفته بود اگر میرحسین بیاید او نخواهد ماند واز طرفی با درایت به اوضاع بحرانی کشور وهمچنین درس از شکست انتخابات نهم چاره را در خروج از صحنه دانست، لذا اگرچه من هیچگاه موافق انصراف او نبوده ونیستم اما به او حق می دهم.واین فراز ونشیب ها همه ناشی از ترفندهای اقتدارگرایان است وقطعا می توان فهمید همانطور که ورود خاتمی به صحنه با اختیار خودش نبود خروجش هم دست خودش نبود بلکه ورود میرحسین سبب انصراف او شد.به هر حال خاتمی ناخواسته واز سر اجبار وبه قول خودش مصلحت اصلاحات با بیانیه ای متضاد با آنچه قبلا گفته بود صحنه را ترک کرد ،متضاد از این بابت که خاتمی خواست مردم را مقدم بر خواست خود وزمینه ساز حضورش اعلام کرده بودواین دقیقا جمله ای است که او گفت: (درخواستهای گستردهی اقشار مختلف و وسیع مردم در سراسر کشور مرا بر آن داشت که با وجود همه مشکلات، تنگناها و موانع به عنوان نامزد این دوره از انتخابات اعلام حضور کنم) اما خروجش را تابع میل شخصی گذاشت.
از طرفی خاتمی که ملاک حضور خود را بر خواست مردم گذاشته بود چرا اجازه نداد مردم در انتخاب دیگری هم همان فاکتور رابکار گیرند وچرا نام میر حسین را اعلام وبرای مردم تعیین تکلیف کرد واین عین جمله اوست: (جناب آقای مهندس میرحسین موسوی دارای شخصیتی اخلاقی، آزاداندیش، متعهد به اسلام و انقلاب و مردم، از سرمایه های ارزشمندی است که در موقعیت های خطیر و حساس، صداقت و شایستگی خود را در خدمت به کشور و ملت نشان داده اند)آیا این صداقت است که میرحسین در ابتدا سخنی از آمدن به میان نیاورد وبعد از ورود خاتمی وشکل گیری آرایش انتخاباتی بازی را برهم زد.
همانطوری که قبلا هم اشاره کردم خاتمی برای ورودش به صحنه دلایل قابل قبولی عنوان کردن وسبب آمدنش روشن بود اما برای خروجش ازصحنه دلایل قانع کننده نیست ولفظ مصلحت طلبی خود جای بحث دارد که مصلحت طلبی برای نظام ویا شخص خاتمی ودر درجه آخر اصلاحات؟.من قصد تخریب ونقد خاتمی را ندارم بلکه ضرورت ایجاب می کند دلایلی قانع کننده ارائه دهد از طرفی حال که صحنه را ترک کرده تصمیم گیری را به مردم واحزاب واگذارد واز هیچ کس جانبداری نکند چراکه کار را خرابتر خواهد کرد.این بیانیه نیاز به تغییر کلی دارد ودر آن می بایست شفاف دلایل انصرافش عنوان وهمچنین بی طرفی او در ادامه انتخابات عنوان شود شاید بتواند کارسازتر باشد.البته با خصوصیاتی که از خاتمی سراغ داریم هیچگاه واقعیت رانخواهد گفت کاین آمدن ورفتن او بهر چه بود.
mahmoodmusaee@yahoo.com