روزبه علمداری
roozbehalamdari@gmail.com
سرانجام، سیدمحمد خاتمی «به حکم وظیفه اخلاقی و برای پرهیز از هرگونه پراکندگی در آراء» انصراف خود را از حضور در رقابتهای انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اعلام کرد و جمع زیاد هوادارانی را که با حضور مجدد او جان تازه ای گرفته بودند، در حسرت گذاشت. اما چه شد که این گونه شد؟
همه میدانیم که خاتمی از آغاز داغ شدن بحث حضورش، هیچ تمایلی به ورود به بازی انتخابات از خود نشان نداد که سخنانش در طول این مدت گواهی بر این مسئله است. پیشتر گفته بود که، انجام این راه، یا به او خواهد بود، یا میرحسین موسوی؛ و این سکوت و دودلیهای مهندس موسوی بود که او را ـ که معطل نگاه داشتن مردم را خلاف «اخلاق» میدانست و هنوز هم میداند ـ واداشت که بالاخره، با اکراه بپذیرد تا پس از مهدی کروبی به عنوان دومین نامزد اصلاح طلبان وارد میدان شود و آن گونه که گفت، «برای فداکاری آماده شود». ستادها کار خود را آغاز کردند و خاتمی خود نیز، شخصاً، به سفرهای استانی رفت و چون همیشه، با استقبال خیره کننده مردم مواجه شد که گواه دیگری بود از محبوبیت کم نظیرش نزد مردم ایران.
اما به یکباره مهندس موسوی با انتشار بیانیهای وارد گود انتخابات شد و بلافاصله ذهن ها، همگی یاد آن جمله افتاد که: «یا من یا میر حسین». از سویی، خاتمی خود در سفرها گفته بود که آنقدر در بزرگان اصلاحات تدبیر هست که یکی از آنها وارد صحنه شود و حال این او بود که باید تکلیف خود را با قولی که داده بود مشخص میکرد؛ از یک طرف از ضرورت اجماع در اصلاح طلبان و از آمادگی خودش برای فداکاری در جهت نیل به آن گفته بود و از سوی دیگر، با محبوبیت فزاینده و بینظیر خودش رو به رو بود که در سفرهای استانی همه را مبهوت کرد. او چه باید میکرد؟ چند قطبی کردن انتخابات و ماندن، یا عمل به وعده و سپردن میدان به کسانی که دست کم به لحاظ محبوبیت بالفعل با او فاصله زیادی داشتند؟
سرانجام برگزید و بار دیگر این خاتمی بود که در یک برهه حساس تاریخی با «نیامدن» خویش هم «فداکاری» کرد و چونان گذشته، مانع از آن شد که شکاف در صحنه انتخابات بیش از این بزرگ شود. از یاد نبریم که از ابتدا دلیل آمدن خاتمی «احساس مسئولیت» در قبال اوضاع کشور و عزم جدی برای رفع آنها بود که او، هرگز قائل به این مسئله نبوده و نیست که فقط اوست که میتواند کشور را از بن بستها خارج کند، بلکه ـ آن گونه که رفتارش هم هماره گواه آن بوده است ـ معتقد است باید از شخص و جریانی حمایت کرد که حساسیتها در قبال آن کمتر و درعین حال، امکان اثرگذاری اش بیشتر باشد و خاتمی، با کنار رفتن «به نفع اصلاحات» کوشید تا همین «تدبیر» خود را اثبات کرده باشد.
بدین ترتیب، مهمترین نتیجهای که از رفتار خاتمی میتوان گرفت این است که او، به تمام شعارها و اصولی که در طول این دوازده سال بیان نموده، پایبند است؛ او از «اخلاق در سیاست» سخن میگفت و بر همین اساس، محبوبیت خود را برای اجماع در جبهه اصلاحات فدا کرد. خاتمی نشان داد که «اصلاحات» برایش به مراتب مهمتر از حضور خودش در مسند ریاست جمهوری است. چه این که، به روشنی این مسئله را دریافت که اگر حضورش در عرصه انتخابات به هر روی و به هر نحو و به مدد نیروهای غیبی، به شکست بینجامد، شکستی بزرگ برای اصلاحات و تفکر اصلاحطلبی است و او هرگز اصلاحات را که خواست حقیقی و تاریخی ملت ایران میداند، در یک ریسک بزرگ قرار نمیدهد.
اما اکنون که دیگر سید محمد خاتمی در صحنه نیست، چه باید کرد؟ آیا دوران خاتمی و اندیشه او به پایان رسیده است؟ آیا با کناره گیری خاتمی از انتخابات 88 باید زانوی غم به بغل بگیریم و همه چیز را تمام شده بدانیم؟ آیا... قطعاً این گونه نیست. خاتمی یک سرمایه اجتماعی است. او با انصراف از نامزدی انتخابات، در اوج محبوبیت خود را «ماندگار» کرد و نشان داد که جایگاه«رهبری اصلاحات» برازنده اوست؛ وقتی موقعیت ایجاب کند، بدون ترس از چیزی وارد صحنه میشود و وقتی ضرورت ها اقتضا کند، وقتی که حس کند ماندنش به آنچه «جنبش اصلاح طلبی ملت ایران» میخواندش آسیب می رساند، با کمال عزت و اقتدار و در میان اصرار و حسرت و آه هواداران صحنه را ترک میکند.
شاید مرور یک خاطره مربوط به دور پیش، دور اندیشی و اعتقاد عمیق خاتمی به اصلاحات را نشان دهد؛ روز میلاد رسول اکرم(ص)، دفتر کار سید محمد خاتمی، جماران: بیش از یکصد تن از جوانان که اغلب آنان از سراسر کشور با شوقی وصف ناپذیر به تهران آمدهاند تا در ستادهای انتخاباتی خاتمی او را یاری کنند، به ناگاه با شایعه کنارهگیریاش مواجه میشوند و به تکاپو و نگرانی میافتند تا هر چه دارند، بگویند و هر چه میتوانند، بکنند تا بلکه «سید اصلاحات» را راضی کنند که بماند... یکی با زبان محلی، دیگری با قسم به روح پاک پدر شهیدش، آن یکی با روایت اصرار مادرش و... . وقتی همه حرفها زده شد، خاتمی شروع به سخن گفتن کرد و پس از تبریک، با طمأنینه ای خاص گفت: «قبل از فکر کردن به انتخابات، به ظرفیت پدید آمده و حضور جوانان با شور و پر شعور در عرصه ملی و تبدیل آن موج به جریان و جلب نمودن توجهش از یک نقطه خاص به اهدافی که در جهت جامعه و کشور است فکر میکردم و خیلی به آن امید بستهام...». در آن جلسه پرتنش و اضطراب، کسی به این قسمت از سخنان خاتمی شاید توجه نکرد و آن را به خاطر نسپرد، اما به جرات میتوان گفت که مهمترین بخش سخنان خاتمی همینجا بود. او با یک افق دید وسیعتر مسائل کلانتر و مهمتر را مطرح کرد و در عین حال نقش و جایگاه اساسی خود در آینده اصلاحات را مشخص نمود؛ به خصوص آنجا که گفت: «... انبوه نیروهای جوان و اندیشیدن به این سرمایه اجتماعی و تداوم راه برنامه ریزی شده برای آینده کشور و مملکت از انتخابات مهمتر است و همیشه این دغدغه را داشتهام که این موج را به جریان تبدیل کنیم و تمام توان خود را در این را بکار خواهم گرفت».
امروز جایگاه سیدمحمد خاتمی بسیار رفیع تر از ریاست جمهوری است؛ او در این زمانه پر تزویر و ریا با کمال سرفرازی از آزمون اصلاحطلبی بیرون آمد و با صرف نظر کردن از حضور در قدرت و تلاش برای اتحاد در جبهه اصلاحات، پایبندی خود به این تفکر را نشان داد و حالا، این ما هستیم که باید صداقت خودمان را در همراهی با او نشان دهیم. باید ثابت کنیم که خاتمی چه در قدرت باشد و چه بیرون از قدرت؛ چه کار اجرایی کند و چه فعالیت مدنی داشته باشد؛ حامیاش هستیم و جایگاهش را پاس میداریم و امیدش را نا امید نمیکنیم و اگر کسانی از رئیس جمهور شدنش میترسند، ما عطر تفکر اصلاح طلبی را که خاتمی بیرق بلند و بارز آن در زمانه ماست، در فضای جامعه میپراکنیم و با ایمان و اعتقادمان به این راه از هیچ چیز بیم نداریم.
روزی که خاتمی در سال 84 مسند ریاست جمهوری را ترک کرد، گفتیم «خداحافظ آقای رئیس جمهور؛ سلام خاتمی». امروز دوباره به «خاتمی» سلام میدهیم و به گرمی دستانش را میفشاریم و پیمان میبندیم که او را تنها نگذاریم و در راه اصلاحات که به قول خودش بسیار پر فراز و نشیب است، «یاری» اش کنیم.