سیدمحمدخاتمی 21اسفند سال 79 به هنگام ارائه گزارش عملکرد چهارساله رييس جمهور به مجلس شوراي اسلامي با بیان اینکه«اعتراف مى کنم که همه رنج ها ودغدغه هايم را با ملت شريف ايران در ميان نگذاشتم ، اما اين از سر مصلحت انديشى شخصى و فردي نبوده است ، بلکه به خاطر مصالح ملى بوده است . هيچ خدمتگزاري حق ندارد که با بيان رنج ها و مشکلات خويش ، کشور رابا بحران رو به رو کند» گفت:«نمى دانم به استناد کدام قانون جزاي توهين به رييس جمهور، بستن يک روزنامه است، به علاوه اين که اگر بنا باشد کسى نقد بکند و طنزبنويسد، به محض اين که طنز و نقد و انتقاد کرد، بگوييم : توهين ، اين امنيت فضاي مطبوعاتى را از بين مى برد.»
به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل سخنرانی سیدمحمدخاتمی بدین شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
هم عيد سعيد ميلاد با سعادت حضرت امام هادي (ع ) و هم عيد سعيداضحى و نيز عيد بزرگ غدير را که در پيش است ،به حضور شما نمايندگان سرفراز ملت و به همه مردم شريف و بزرگوار ايران و به همه دوستداران وپيروان امام امير المومنين و همه حقيقت خواهان و آزادي طلبان و انسان دوستان شاد باش و تبريک عرض مى کنم . در تاريخ 13 مرداد 76 ،اولين نطق رسمى خود را پس از مراسم تحليف دراينجا بيان کردم نطقى که در واقع جوهر و چکيده عهدي بود که با مردم شريف ايران و نيز بالاتر از آن ، باخداي بزرگ بسته بودم ، براي انجام مسووليت و خدمت سنگين و تاب سوزي که از سوي ملت بر دوش ناتوان من نهاده شده بود و امروز هم وقتى به آن نطق رجوع مى کنم ، همچنان به مطالب و محتواي آن پايبندم و آن را انعکاس باور و راهنماي انجام مسووليت خويش مى بينم و امروز مناسب ديدم که در ماه هاي آخر انجام اين مسووليت سنگين ، بار ديگر در خانه مردم ، خانه اميد مردم ، مظهرحاکميت مردم برسرنوشت خويش ، دستاورد بزرگ انقلاب اسلامى ( مجلس شوراي اسلامى )و در جمع شما نمايندگان بزرگوار اين ملت و در حضور شما، با مردم شريف ،بزرگوار، فداکار، پايدار و آينده دار ايران عزيز سخن بگويم .
جمهوري اسلامى ، اين دستاورد گران سنگ مبارزات ملت ايران ،حاصل انقلاب عظيم و بزرگى است که در دنياي امروز يک پديده ممتاز بود و انقلاب اسلامى تبلور خواست و مطالبه تاريخى يک ملت بود که در طول 200سال گذشته همواره خواستار استقلال ، آزادي و پيشرفت بوده است و امتياز بزرگ انقلاب اسلامى اين بود که اين خواست تاريخى ملت را از زبان دين و ازپايگاه دين بيان کرد و به نام دين ، خواستار استقلال ، آزادي و پيشرفت شد واين خواست هميشگى ملت ايران شد و حاصل آن ،جمهوري اسلامى ايران شد که محور و مدار آن حاکميت مردم بر سرنوشت خويش است ، آن هم پس از يک دوران بلند و طولانى و نفس گير استيلاي استبداد و خودکامگى بر اين ملت و کشور و وابستگى اين استبداد به استعمار و بيگانه در150 سال گذشته .
براي اين حادثه بزرگ يا حوادث بزرگ هزينه هاي بسيار سنگينى پرداخته شده است . خداوند در اين مقطع زمانى ، ملت ايران را از رهبري ممتاز و بى همانند، شخصيت والاي تاريخ اسلام ، حضرت امام (قدس سره الشريف )برخوردار کرد و رشد و بيداري مردم هم سبب شد که با همه مشکلات ، تهديدها و خطرها دست و پنجه نرم کنند و در اين مبارزه بزرگ پيروز شوند. رهبري امام (قدس سره الشريف ) و بيداري و فداکاري مردم ، عامل اصلى اين دستاورد بزرگ بود. جا دارد در آغاز سخن ،به روان بلند و تابناک معماربزرگ انقلاب اسلامى و بنيان گذار جمهوري اسلامى ايران ، حضرت امام خمينى قدس سره الشريف درود بفرستم و نيز درود، نثار ارواح پاک شهيدان عاشقى که براي عزت اسلام ، سربلندي ملت ايران و تماميت ارضى اين کشور عزيز فداکاري و جانبازي کردند و با بهاي جان خويش استقلال وآزادي اين کشور را تضمين کردند و در مقابل همه جانبازان و آزادگان ، اين عزيزانى که سندهاي افتخار اين مملکت اند و نيز در برابر همه زنان و مردان عاشق و فداکاري که براي ارزش هاي اسلامى و عظمت ايران و نگاهداشت اين کشور که خانه مشترک ماست ، فداکاري کرده و مى کنند، سرتعظيم فرود بياورم و نيز از رهبر معظم انقلاب اسلامى ، جانشين عزيز امام (قدس سره الشريف )که به خصوص با راهنمايى ها و حمايت هاي خود همواره دولت و ملت راپشتيبانى کردند ،سپاسگزاري کنم . نطقى که در13 /5/ 76بيان شد، مضمون عهدي ست که محور مهم آن پيشبرد امور کشور در چارچوب قانون اساسى به عنوان دستاورد بزرگ انقلاب اسلامى و ميثاق ملى ماست .
در اين مدت ، اعتماد ملت را بزرگ ترين سرمايه دوران مسووليت خود دانستم . البته همواره به رنج ها و تنگناهاي اين ملت آشنا بوده ام و از آن رنج برده ام .مى دانم که بخش قابل توجهى از اين مردم در سختى و مشقت به سر مى برند،سفره هاي آنها سفره هاي محقري ست ، فراوان زحمت مى کشند و کم تردريافت مى کنند اولين اثر ضعف هاي ما، مشکلات ، موانع ، فشارها،نارسايى ها و کاستى ها، بر زندگى اين بخش جامعه ماست و البته همه درتحمل مشکلات و نيز تلاش براي رفع آنها شريکند. البته براي کارهاي بزرگ بايد رنج هاي بزرگ کشيد. مگر رهبر بزرگوار رنج و زحمت نمى کشند؟مگرمسوولان کشور در فشار و زحمت نيستند؟ همه بايد تحمل کنيم . اين خدمتگزار کوچک هم ،مانند همه ، هم از رنج مردم رنج مى کشد و هم براي حل مشکلات اين کشور تلاش مى کند. اعتراف مى کنم که همه رنج ها ودغدغه هايم را با ملت شريف ايران در ميان نگذاشتم ، اما اين از سر مصلحت انديشى شخصى و فردي نبوده است ، بلکه به خاطر مصالح ملى بوده است . هيچ خدمتگزاري حق ندارد که با بيان رنج ها و مشکلات خويش ، کشور رابا بحران رو به رو کند. بلکه بايد بکوشد، جلوي تبديل آسيب ها به بحران ها رابگيرد و اگر بحرانى پيش آمد. بيش از همه خود تحمل کند تا خطرات بحران ازسر ملت رفع بشود. اما وقتى اين ايمان و اطمينان هست که آينده اين کشور،آينده انقلاب ، آينده فرزندان مان ، آينده زنان ومردان و دختران وپسرانى که دراين مرز و بوم مى زيند، در گرو حرکت اصلاحى تدريجى توام با آرامش ومتانت و بر اساس ارزش ها و معيارهايى ست که انقلاب اسلامى و جمهوري اسلامى بر حول آن شکل گرفته است و در سه شعار جاودانه نسل انقلاب (استقلال ، آزادي و جمهوري اسلامى ) تبلور يافته است اين رنج و اين دردهانه تنها آسان که تحمل آن لذت بخش مى شود و مطمئنم که اين ملت و اين افراد در همين راه گام برمى دارند و به آينده خود اميدوارند و اراده و بيداري آنها پشتوانه پيروزي ست .
همين عامل در طول اين دوران سبب پيروزي هاي بزرگ بوده است . همين بيداري و اراده سبب پيروزي انقلاب عظيم اسلامى شده است . همين اميد، همين بيداري و همين تصميم بوده است که جنگ 8 ساله ما به حماسه جاودانه تاريخ مان مبدل شد و اين مردم و اين ملت و اين جوانان ، توانستند با همه کمبودها، تهديدها، فشارها، نابرابري ها و عدم توازن قدرت ما و دشمن ما ايستادگى کنند و حتى يک وجب از اين خاک عزيز را به تاراج دشمن ندادند. در طول جنگ هايى که بوده است ، همواره ايران بخش هايى از سرزمينش راباخته است ، اما در اين جنگ ، همان اراده ، همان بيداري و همان تصميم سبب شده است که ما اين جنگ را به حماسه تبديل بکنيم ، گر چه هزينه بسيارسنگينى هم پرداختيم و پشتوانه پيروزي اين ملت بيداري و اراده قاطع اوست . اين اميد و اطمينان تحمل همه رنج ها را نه تنها آسان بلکه لذت بخش مى کند. آنچه من در اينجا و در اين مجال اندک خدمت شما عزيزان و ملت شريف ايران عرض خواهم کرد ، بيشتر بيان يک نگاه است و کمتر به بيان آمارو ارقام مى پردازم و به آن هم در حد ضرورت اکتفا کردم . گزارش تفصيلى مکتوب را به زودي خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامى ،خدمت شما نمايندگان مردم ، ملت شريف ايران و افکار عمومى تقديم خواهم کرد و از همين جا با کمال تواضع و صميميت از همه صاحب نظران ،از همه اهل درک و درد ،از همه کسانى که خواستار عظمت اسلام وسربلندي ايران هستند چه آنان که به نام طرفدار دولت مطرح مى شوند و چه کسانى که منتقد دولت هستند و هر دو عزيزند، درخواست مى کنم که با نگاه نقد به اين گزارش بنگرند و آن را نقد کنند، زيرا که نقد منشاء پيشرفت جامعه ، سبب اعتلاو بهبود امور و دستيابى به راهکارهاي بهتر و روشن شدن نکات مبهم واصلاح کاستى هاست و اميدارم که اين گزارش منشاء رواج نقد و بحث وگفت وگوهاي کار ساز شود و حاصل آن به نفع انقلاب اسلامى و ايران باشد.
اين پرسش مطرح شده است و پرسش بسيار مبارک و درستى ست که رييس جمهور چه کرده است ؟ و شايد پرسش درست تر اين باشد که همه ما باهم چه کرديم ؟ بيان ديدگاه از اين جهت است تا باوري که وجود داشته است ،بيان بشود و بر اساس آن ، موضع گيري ها و برنامه ها سنجيده شود و امکان ارزيابى درست تر فراهم آيد و آن اين که آيا آنچه در دوم خرداد رخ داد، يک حادثه ناشى از احساسات زودگذر که با احساسات ديگر هم از ميان مى رود،بود يا حکايتگر واقعيتى بود که اگر آن واقعيت را درست بشناسيم ، با همه اختلاف ها وتوافق نظرهايى که هست ، مى توانيم براي آن واقعيت درست ترچاره انديشى کنيم ؟ تصويري به دست خواهم داد ، از واقعيتى که به نظرم وجود داشت وحادثه دوم خرداد از متن آن واقعيت برآمد. البته شما عزيزان و همه ملت ايران مى دانند که قبل از آمدن من ،موج سهمگينى به راه افتاد که اگر فلانى بيايد، اسلام ، انقلاب و امنيت کشور از ميان مى رود. در اينجا نه نيازي هست که من آدرس آن نقطه هايى را که اين موج از آن بيرون مى آمد بگويم و نه مى خواهم اين کار را انجام بدهم . خيلى هم پوشيده نيست .
تريبون ها و وسايل و ابزاري که براي گسترش اين موج و دامن زدن به آن استفاده شد و استفاده ها و بهره گيري هايى که از وجهه ها و جايگاه ها شد،امر پوشيده اي نيست . اما مردم راه ديگري رفتند و انتخاب ديگري کردند و اين انتخاب مورد تاييد رهبر انقلاب نيز قرار گرفت . اين موج بعد از يک دوره کوتاه مجددا فعال شد و با سياه نشان دادن همه چيز همان که تعبير کردم ، براي يک دستمال ، قيصريه را به آتش مى کشند باز به صورت فعال و پايدار در جامعه پيدا شد. از سوي ديگر بعداز دوم خرداد در عرصه فکر و تبادل نظر و بيان انديشه گشايشى ايجاد شد و اين از افتخارات دولت جمهوري اسلامى ايران است واز ياد نبريم که حکومت ها در اين سوي عالم همواره در مقابل مردم و محدودکننده آزادي هاي آنها بودند و درود بر انقلاب اسلامى که زمينه اي فراهم آورده است که دولت و حکومت آن ، مدافع آزادي و حقوق مردم است و گشايشى که ايجاد شده است ، از افتخارات اين دولت است .
اما در سايه اين گشايش يک سوء استفاده و موج ديگري هم در جامعه ما پديد آمد و آن ، زمزمه و گاه هياهوي گذر از جمهوري اسلامى بود يعنى کسانى پيدا شدند که اصل انقلاب و نظام و جمهوري را زير سوال بردند و گفتند: از اين فضا بايد استفاده کردبراي طرح اين مساله که :(( بايد از جمهوري اسلامى گذر کرد.)) و با کمال تاسف دشمن از هر دو موج براي مايوس کردن مردم از حرکت اصلاحى معتدل ،تدريجى و واقع بينانه و عاقلانه و متناسب با مقتضيات زمان ومکان و تاريخ سوء استفاده مى کند و کرده است .من فکر مى کنم از جمله چالش هايى که ممکن است درپيش باشد و از همه عقلاي قوم و جامعه در هر جناح و هر دسته اي ، به عنوان يک فرد کوچک تقاضا مى کنم که در مقابل اين چالش ايستادگى کنند واعتدال و عقلانيت ومنطق را ترويج بکنند، اين است که بيان شود آنچه در ايران جريان دارد، تقابل طرفداري و دفاع از انقلاب و بر اندازي انقلاب است و طيف وسيع و عظيمى ،آنچه که اکثريت قاطع ملت و همه درمندان و عقلا هم دنبال آن هستند، يعنى اصلاحات معقول و در چارچوب قانون اساسى را نفى کنند و با دو قطبى کردن جامعه ، زمينه را براي اعمال افراط و تفريطها فراهم بياورند.
البته از آثارديرپاي استبداد زدگى تاريخى ، اين است که اين احساسات زود رواج مى گيردکه همه چيز يا سياه است يا سفيد، يا بدمطلق است يا خوب مطلق و در اين دوقطبى ديدن مسايل ،واقعيت ها از ميان مى رود. البته وجود گرايش ها واختلاف نظرها طبيعى ست و بازور وسرکوب هم نمى شود اينها را نفى کرد،اما بايد روال جامعه به سويى باشد که افراط وتفريط در آن ميدان دار نشود. اگر افراط وتفريط وجود داشته باشد، دو خطر عمده براي جامعه ما وجوددارد اول پوشيده شدن حرکت هاي تند افراطى در قالب ها و معيارها وموازينى که مقدس و مورد احترام واحترام برانگيزند در پوشش اسلام ،ارزش هاي اسلامى ،انقلاب ، در پوشش آزادي ، مردم سالاري و يکى ازخطرات افراط وتفريط اين است که خود را در اين پوشش ها پنهان مى کنند. دوم که خطرناک تر است ، اين است که اگر هوشيار نباشيم ، اين حرکت ها درنهادها و دستگاههاي مسوولى که بايد خدمتگزار کل جامعه و تامين کننده مصالح جامعه باشند، جا خوش مى کنند و از اين طريق ضربه هاي اساسى رابه کل نظام و به کل مردم مى زنند. نمونه آن را در جريان قتل هاي زنجيره اي ودر نفوذ و حضور اين جريان در دستگاه اطلاعاتى ديديم که اولين لطمه اش به خود دستگاه خدمتگزار و فداکار وزارت اطلاعات خورد و بعد از آن به نظام وبالاخره به مردم که خداوند ياري کرد و با آن مبارزه شد. البته نکته ديگري که بايد بگوييم ، کوتاهى ماست . حالا من دولت رامى گويم ، به عنوان مسووليتى که داشته است و آن اينکه ما در مرحله گذاربراي توسعه سياسى ضابطه و مقررات دقيق تدوين نکرديم . ما هنوز براي موافق ، مخالف و تخريب کنندگان و معاندان تعريفى نکرده ايم و حدود و ثغوررا مشخص نکرده ايم و همين ابهام ها سبب آشفتگى اوضاع مى شود.
موافق کيست و بايد از چه امکاناتى برخوردار باشد؟ موافق بودن به معنى اين نيست که کسى که موافق است ، هر چه بخواهد بگويد و هر کاري بخواهد بکند و به قول امروزي ها از رانت هاي مختلف سياسى و اقتصادي ، مادي و اجتماعى استفاده کند. معنى مخالف اين نيست که هر کس مخالف بود، سرکوب بشودو دهن او باروش هاي مختلف و بهانه هاي مختلف بسته شود. در يک جامعه پيشرو، نه تنها مخالف آزاد است ، بلکه اين آزادي او بايد از سوي دولت تامين و تضمين کافى داشته باشد و بايد با کسى که به فکر تخريب اوضاع ،عناد وبراندازي ست ، برخورد بشود و البته برخورد بايد در چارچوب قانون باشد. اميدوارم که ما بتوانيم با تدوين طرح يا لايحه اي جلوي اين ابهام ها رابگيريم . اگر من روي يک نگاه تکيه مى کنم ، براي اين است که امروز اين نگاه رانگاه يک فرد نمى دانم . اين نگاهى ست که به راي گذاشته شده است و موردقبول قرارگرفته است و دفاع از آن يک رسالت انقلابى ، ملى و تاريخى ست . آنچه عرضه شده است ، يک باور است و معتقدم که اين راه مى تواند،کمک هاي بزرگى به پيشرفت ايران بکند و به صراحت بگويم ، به هيچ منسب و مقامى دلبسته نيستم . هيچ فشاري هم مرا از عقيده خود و نگاهى که به مسايل دارم ، بر نمى گرداند.
البته از هر منطقى استقبال مى کنم و خيلى هم ازبحث ها و گفتگوها چيز ياد مى گيرم ، اما تا وقتى که اين باور و نگاه هست ،فشارهاي مختلف مرا وادار به عقب نشينى نخواهد کرد و خيال همه را راحت کنم که کسانى که از منظر اخلاق و فرهنگ به سياست نگاه مى کنند، درقاموس شان حکومت کردن و ((سر قدرت بودن به هر قيمتى )) معنا ندارد. معتقدم مردم هم همين را مى خواهند و به همين نظر احترام مى گذارند وطبعا تا روزي که مردم بخواهند و تا وقتى که بدانم که مى توانم گامى به جلوبردارم ، ايده آلى هم نيستم که بگويم يک شبه بايد به همه اهداف رسيد، بايدامکان پيشرفت وجود داشته باشد، نه اين که موانعى همه راهها را ببندد، تاآن روزي که احساس کنم با همه مشکلات مى توان گامى به جلو برداشت و مردم بخواهند، در خدمت مردم هستم و اگر اين احساس را نداشته باشم ، ترجيح مى دهم ، در جاي ديگر در خدمت مردم و انقلاب باشم . اين که من روي اين نگاه و بينش و اين برنامه تکيه مى کنم با عرض معذرت از شما و ملت شريف ايران به اين دليل است که با رايى که مردم داده اند، در خود يک رسالت اجتماعى و تاريخى و دينى احساس مى کنم که ازآن دفاع بکنم و عرض کردم ، معتقدم اکثريت مردم اين را مى خواهند و در راي خود اين را ابراز کردند و تا روزي که راي خود را پس نگيرند، همچنان بر اين اعتقادم که اين خواست مردم است ، گرچه فکر مى کنم بعد از آن هم در جريان انتخابات شوراها و در جريان انتخابات مجلس شوراي اسلامى على رغم جوها و هياهوها به همين روش و منش و فکر راي دادند. و من با مردم عهدي بسته ام و بر اساس آن عهد سوگند ياد کردم و بر عهد خود استوارم .
مى توانم ازمسووليت کنار بروم ، ولى نمى توانم از عهد خودم با خداي خودم و بامردم شريف دست بردارم . البته اصلا فرد مهم نيست . آنچه مهم است ، مصالح نظام و جامعه است . آنچه که من مى گويم و نگاهى که به جامعه دارم و باز فکر مى کنم که موردخواست مردم است و مقتضاي زمان ماست ، اين است که : خواهران و برادران ! ملت شريف و بزرگوار ايران ! ما چاره اي نداريم ، جز اين که در استقرار کامل مردم سالاري دينى که حاصل انقلاب اسلامى ست ، موفق بشويم و به همه لوازم آن تن بدهيم . البته مردم اين را نشان دادند و در مقابل مشکلات و بحران هاهم پافشاري کردند. کشور از آغاز تاکنون فراز و نشيب هاي فراوانى داشته است ، دوره هاي مختلفى را طى کرده است ، زحمات و فداکاري هاي فراوانى بوده است . براي اينکه بدانيم از کجا آمده ايم و کجا ايستاده ايم و در نتيجه راهمان را به سوي آينده مان روشن کنيم ، بايد واقعيت ها را بشناسيم . نگاه من به اين واقعيت هانگاه آسيب شناسانه وتحليلى ست که اميدوارم بشود از اين آسيب شناسى درمان شناسى را هم در آورد. آنچه که معتقدم ، اين است که : دوم خرداد معلول يک عامل ديگري ست وآن عامل ، حکايت از واقعياتى مى کند که در جامعه ما وجود داشت . اگر آن رابشناسيم ، مى توانيم اميدوار باشيم که در آينده وضع بهتر بشود و اگر نشناسيم ،دچار مشکلات فراوانى مى شويم . به اجمال ، دوم خرداد نشان داد که درجامعه ما، يک نوع گرايش به تغيير جدي ست . تغيير، لازمه تکامل انقلابى ست که ملت شريف ايران کرده اند تغييري جهت دار و به سوي کمال .
اگر اين تغيير و تغيير خواهى را انکار کنيم ، متاسفانه جامعه را به سويى سوق داده ايم که پايان غم انگيز و خسارت باري دارد، ولى اگر اصل تغيير را پذيرفتيم و امکان تحقق آن را درون نظام فراهم آورديم ، هم انقلاب ما کمال پيدا کرده است و هم جامعه پيشرفت خواهد کرد. بررسى هاي پژوهشى فراوان ، از جمله در همين مرکز پژوهش هاي مجلس و در جاهاي ديگر که فراوان هم هست ، به روشنى و بداهت نشان مى دهد که در آستانه دوم خرداد تغيير هنجارها ملموس و محسوس بوده است و درجامعه ما گرايش به ملاک ها و ارزش هايى شکل گرفته و رشد کرده است که به وضع موجود جامعه نگاه انتقادي داشته است . اما نکته مهم در همين پژوهش ها اين است که گرايش به معيارهاي نو ،در قالب ارزشهاي دينى وانقلاب اسلامى و مفاهيم برخاسته از انقلاب بوده است . مساله خيلى حساسى ست . جامعه ما در حال گذر از يک پيچ بسيار دقيق است . جامعه خواستار تغيير است ، اما همان که مى خواهد تغيير کند، آن را در معيارها وارزش هاي دين و انقلاب خويش مى خواهد و فرصت بسيار بزرگى ست . نسل جديد در جست و جوي پاسخ به نيازهاي خود در چارچوب انقلاب و نظام جمهوري اسلامى ، با رويکرد و رويه اصلاح گرايانه بوده است ومعتقدم دوم خرداد پاسخى به اين تحول عظيم و اين واقعيت ممتاز و فرصتى بسيار گران قدر براي جامعه ما بوده است که همه اين واقعيت را بپذيريم و آن را به جهت مطلوب هدايت کنيم .
به همين دليل هم حادثه دوم خرداد دشمنان را بسيار نگران کرد. به نظرم طرح مساله ((فتنه خاتمى )) يک مساله هوشمندانه اي ست که مطرح شده است يعنى احساس شد که جامعه تغيير مى خواهد و اين اميد بود که اين تغيير رامتوجه خارج نظام بکنند و احساس کردند که در دوم خرداد اين حرکت عظيم و اصلاح خواهى و تغيير خواهى در درون نظام و متوجه اهداف نظام شده است و اين برهم زدن همه اميدها و آرزوهايى بود که دشمنان ملت ايران داشتند. اصلا مگر براي شناخت اين واقعيت نياز به پژوهش هست ؟ يک نگاه اجمالى به آمار و ارقام عينى موجود نشان دهنده اين است که ايران در آستانه دوم خرداد در چه وضعيتى بود. عمده ترين شاخص ها را به اجمال خدمت شما نمايندگان و ملت شريف ايران عرض مى کنم يک ، ترکيب جمعيتى ايران در آن مقطع تحول عظيمى پيدا کرده بود. جمعيت ما، در سال 76 نسبت به اوايل انقلاب تقريبا دو برابر شده بود و اين به معنى اين است که 70 درصدافرادجامعه ما بعد از انقلاب اسلامى و در درون نظام جمهوري اسلامى رشدکرده بودند. کسانى که نه قبل از انقلاب را ديده بودند و نه با آن آشنا بودند، نه رژيم گذشته را درک کرده بودند، نه از نظام سلطه حاکم بر ايران و جهان تصويرملموس و عينى داشتند و نه از نزديک و به طور مستقيم با حادثه هاي بزرگى که در جريان انقلاب رخ داد، آشنا بودند و در نتيجه برداشت ها و گرايش هاي خاص خودشان را داشتند که با برداشت ها و گرايش هاي موجود قبل از انقلاب و نسل انقلاب تفاوت داشت . آنچه که در مردم شناسى و جامعه شناسى به نام ((انقلاب جمعيتى ))ذکرمى کنند ،در ايران رخ داده بود يعنى ناگهان و در فرصتى کوتاه ، يک جامعه به جامعه ديگر مبدل مى شود و در هنجارها، گرايش ها، خواست ها و مطالبات او تغييرات فاحشى رخ مى دهد.
دوم ، گسترش شهر نشينى براي اولين بار، در آستانه دوم خرداد، جامعه شهر نشين ما بيشتر از روستا نشين ما بود يعنى 61 درصد جامعه شهر نشين شده بودند و شهر نشينى مطالبات و گرايش هاي خاص خود را دارد، با اين تذکر که انقلاب خدمات عظيمى کرده بود توجه به راه ها، آب ، ارتباطات ،آموزش و پرورش ، از جمله اين خدمات است و واقعا يکى از افتخاراتى که دردوره 23 ساله انقلاب مى توان ذکر کرد، خدمات عظيمى است که درروستاهاي ما انجام گرفت ، اما اين خدمات سطح بينش و منش روستايى ما راهم بالا آورد ،به طوري که 23 ميليون نفر جمعيت روستايى ما ،گرايش ها ومطالبات و هنجارهايى مشابه طبقات متوسط شهري ما داشت . در همين زمان ، در آموزش و پرورش و فرهنگ عمومى ما هم تحول عظيمى ايجاد شده بود5 / 7ميليون نفر دانش آموز اول انقلاب ما، به 19 ميليون نفر دانش آموز تبديل شد. 154 هزار دانشجوي ما در سال 76، به يک ميليون و 250 هزار دانشجو که امروز از مرز5 / 1ميليون نفر هم گذشته است ،تبديل شده بودند. بيش از سه ميليون فارغ التحصيل دانشگاهى و نيزدانشجويان مشغول تحصيل در جامعه ما وجود داشته است . نرخ باسوادي از5/ 47درصد در اول انقلاب به 5 / 79درصد و در مناطق شهري به 86 درصدرسيده بود و در اين ميان رقم با سوادي زنان ما که حدود 30 درصد بود، به 74 درصد رسيده بود. کتب منتشره در ايران که در آغاز انقلاب يک هزار و689 عنوان کتاب بود ،در سال 76 به 15 هزار و 315 عنوان کتاب رسيد که امروز به لطف خداوند از مرز 20 هزار عنوان گذشته است . 15 هزار و سيصد و پانزده عنوان کتاب با80 ميليون تيراژ.
البته اين در ذهنيت جامعه ما و تبديل جامعه سنتى به يک جامعه اي که طور ديگري فکر مى کند و مطالبات دارد، اثرداشت . افزايش برنامه هاي راديو و تلويزيون ، بسياري از مطالب و اطلاعات رادر عمق روستاها و شهرهاي ما پراکنده بود و نيز مطبوعات که نسبت به قبل ازانقلاب رشد فراوانى کرده بودند. مساله ديگر تحول در ساختار طبقاتى جامعه بود افزايش طبقه متوسطشهري ، ميل به مصرف گرايى را در جامعه ما افزون کرده بود. بازار کالاهاي مصرفى رواج بيشتري يافت . در کنار آن افزايش غير منطقى سهم بخش خدمات و مشاغل واسطه اي ، ايجاد کننده يک بخش جديد و موثر در جامعه ما بود. شکل گيري تراکم ثروت به شکل تازه يعنى کسانى پيدا شدند که باکمترين تلاش و با در دست داشتن امکاناتى که در اختيار عموم نبود و بااستفاده از رانت ها، يک شبه به ثروت هاي بزرگ رسيدند و همين امر سبب بدگمانى کار آفرينان ، نخبگان و صنعتگران در جامعه مى شد و مى شود. جابه جايى طبقاتى و تغييرات طبقاتى ، مصرف گرايى ، ثروت هاي بدون کار ويا باکار کم و با امتيازات هم مساله اي بود که در جامعه بعد از انقلاب ما رخ داده بود. دگرگونى در بافت و ساخت جامعه ما به لحاظ فکري ، جمعيتى ، طبقاتى ،ثروت و فاصله ها سبب دگرگونى در نظام ارزشى و هنجاري جامعه ما شد، ازجمله جابه جايى گروهاي مرجع يعنى جامعه سنتى ما به يک مراجع خاص و منابع خاصى احترام مى گذاشت و آنها را الگو قرار مى داد، در اين جامعه گرچه نقش گروه هاي مرجع سنتى از بين نرفت ، ولى گروه هاي جديدي به عنوان مرجع فکري و ارزشى جامعه مطرح شدند و به خصوص نقش فرهنگيان و دانشگاهيان در تاثير گذاري بر جامعه افزايش يافت .
اينها در همين مطالعاتى که در مرکز پژوهش هاي مجلس هست تا حدود زيادي روشن است که در همان زمان انجام گرفت .اينها همه سبب مى شد که خواست ها و مطالبات در جامعه تغيير بکند،اما خوشبختانه و به خاطر عظمت اين انقلاب و اصيل بودن اين ملت ، جست و جوي پاسخ ها در درون نظام بود و مهم ترين خواست طبقه تحصيل کرده ياطبقات متوسط شهري ، حقوق و منزلت انسانى و آزادي هاي سياسى ومشارکت در امور جامعه بود و اين مساله اي بود که در کنار مطالبات اقتصادي اي که هست ديده مى شد و البته وقتى در جامعه انقلاب شده است ،اين توقع هست که اين انقلاب و حکومت بتواند در ساز و کار اقتصادي جامعه هم تحول و اصلاح ايجاد کند،اين گرايش به حقوق و منزلت انسانى ومشارکت سياسى يک امر جدي بود. فکر مى کنم که در چنين شرايطى ،بخش هاي بزرگى از جامعه احساس کردند که مى توانند پاسخ خود رادر شعارها و در مواضعى که در دوم خرداد مطرح شده است ، بيابند و آنچه که مطرح شده بود ،عبارت بود از: اعتدال ، پايدار کردن نظام ، تکيه بر قانون اساسى به عنوان مبناي فصل الخطاب نظم در جامعه و اهتمام به حقوق وآزادي هاي مردم وتامين عدالت اجتماعى .
به نظر من آنچه پيش آمد، نه خطر بلکه بزرگ ترين فرصت براي انقلاب بود و هست و اگر اصلاحات اين است که به نظر من همين است ، دو دسته با او سر ناسازگاري دارند يکى کسانى که هيچ تحولى را بر نمى تابند، هيچ واقعيتى را که خواستار تحول است ، باور نمى کنند و روي بعضى روشهاي خاص متصلب شده ، پافشاري مى کنند و اگر هم در جامعه اين تغيير بود، اولا، اين تغيير را نمى بينند ومى خواهند آن را به کسانى که حرف مى زنند و مسايلى را عرضه مى دارند،منتسب کنند و خيال مى کنند با حذف آنها از صحنه اين واقعيت ها در جامعه از بين مى رود و مى خواهند جامعه را در يک جا متوقف کنند. کسانى که تغييررا بر نمى تابند. دوم ،کسانى که با غرض يا در اثر نادانى مى کوشند که اين تغييرات رامتوجه بيرون نظام بکنند و در واقع تغيير را مقدمه تغيير نظام و انقلاب کنند. اصلاحات به معنى واقعى با اين دو دسته ناسازگار است و اين دو دسته هم با اصلاحات واقعى ملت ايران ناسازگارند.اما ملت چه مى خواهد و چه خواست ؟ باز عرض مى کنم که در راي ملت مشخص مى شود. نکته ديگري که وجود داشت ، توسعه ارتباطات و تاثير گذاري جهانى برذهن و جان مردم بود که البته اين هم اختصاص به آستانه دوم خرداد نداشت ،ولى آثارش در آنجا کاملا محسوس بود و در نتيجه اهتمام به توسعه سياسى يک امر جدي و متناسب با وضعيت تاريخى جامعه ما بود و توسعه سياسى يعنى اهتمام به حقوق مصرح شهروندي شهروندان و نفى ديدگاه هاي امنيتى در فضاي عمومى به خصوص در عرصه هاي فرهنگى و سياسى که بيشتر برروش هاي کنترلى در روابط اجتماعى تکيه مى کند و خود اين روش ها سبب تشديد نارضايتى ها در لايه هاي زيرين جامعه مى شود و کم توجهى به توسعه فرهنگ اسلامى و ايرانى و غلبه استراتژي منع بر مصونيت و مخدوش شدن مرزهاي دانش و فرهنگ با تبليغات روزمره که يکسويه و به صورت افراطى هم مطرح مى شود، سبب مى شود که بحران شکاف هويت ميان ارزش هاي حکومت و جامعه پديد بيايد.
نتيجه غفلت از اين واقعيت موجب بروزشکاف ميان نسل ها و گسست ميان نسلى که اکثريت و بينش هاي خاص خودش را دارد، با نسل قبلى و پيدايش چند گانگى در گفتمان ملى ، ظهور دونوع فرهنگ در رويه و پيدا و سطح و لايه هاي زيرين ، رواج فرهنگ تملق وريا در سطح و ارزش ستيزي و هنجار گريزي در لايه هاي زيرين اجتماع است .اين واقعيت مى رفت که دير شناخته بشود، اما لطف خداوند شامل حال بودکه در دوم خرداد به موقع شناخته شد و همان جور که مقتضاي جامعه ما ومصلحت جامعه ماست ،اين حرکت ، در درون ، در مسير انقلاب ، در مسيرتقويت و تکامل انقلاب و استوار شدن جمهوري اسلامى با شوق و ذوق پيداشد و هنر دوم خرداد شناخت اين واقعيت بود. خطاست که به جاي پذيرش اين واقعيت آن را انکار کنيم و در برابر اين تغييرات طبيعى و ميمون با وهم انگاري و با نديدن واقعيات بايستيم . بنده مى گويم اگر بناست بدبين باشيم ، اگر زمزمه براندازي و تغيير نظام مى شود، آن را به دشمنان نسبت مى دهيم ، چرا نبايد انکار اين حرکت و ايستادن در برابراين تغيير خواهى واقعى ملت ايران را نيز منتسب به دشمنان بدانيم ؟ اما بياييم به درون خودمان نگاه کنيم .
دشمن هميشه هست ، واقعيت ها را ببينيم و بامنطق و درايت از اين همه امکانات و فرصت ها براي سربلندي ايران و ملت شريف ايران استفاده کنيم . و اما وضعيت در عرصه بين المللى در آستانه دوم خرداد انقلاب ما فراز ونشيب هاي فراوانى را طى کرده است . اين انقلاب آثار عظيمى در منطقه وجهان گذاشت . ملت ايران يک رژيم وابسته و پايگاه مستمر و مستحکم دشمن در منطقه را به يک نظام مستقل آزادي خواه و روي پاي خويش تبديل کرد. منافع خيلى ها را به مخاطره انداخت و خيلى ها باز دوباره به فکرامتيازات از دست رفته بودند. توطئه هاي عظيمى شد. طبيعى ست که نظام آمريکا بيشترين بهره وري را از وابستگى رژيم شاه به آمريکا مى کرد و طبيعى است که آمريکا و نيز دست نشانده او در منطقه (اسراييل ) که هم پيمان رژيم شاه بود،با اين انقلاب دشمنى بکند توطئه هاي صهيونيستى و بيگانه در مقابل انقلاب ما فراوان بود. ايجاد امواج سهمگين ترور در بامداد حيات اين انقلاب ،جنگ تحميلى 8 ساله ، آن هم با فشار آوردن روي اين ملت و کشور و تقويت کردن دشمن ، فشارهاي اقتصادي و سياسى و دهها مساله ديگر که من نمى توانم در اينجا تفصيل بدهم و نيازي هم نيست که خوشبختانه با تدبير وتلاش مسوولان و با همت و فداکاري مردم خنثى شد يا اثر کمتري گذاشت . انتظار مى رفت که با پايان جنگ و به خصوص پس از حمله عراق به کويت اين موج فرو بنشيند و فضاي تنفس بيشتري براي جمهوري اسلامى ايران باز بشود، اما پس از يک دوره کوتاه متاسفانه اين چنين نشد و بازهم فشارها و برنامه ريزي ها عليه ملت و دولت ايران افزايش پيدا کرد، به طوري که در اواسط سال 75 و اوايل سال 76 ، ايران در يکى از بحرانى ترين اوضاع خودش از نظر بين المللى به سر مى برد اتهام وسيع و بى رحمانه پشتيبانى ازتروريزم به ملت و دولت ايران ، گشودن پرونده هاي عجيب و غريب در گوشه و کنار دنيا عليه انقلاب و نظام ما، کاهش شديد نفوذ ما در مجامع بين المللى ،تحريم هاي همه جانبه آمريکا و تعميم اين تحريم ها به ديگران و در تنگنا قراردادن جمهوري اسلامى ايران ، بالا رفتن درجه ريسک کار اقتصادي با ايران به بالاي درجه 6 از جمله اين بحران ها بود.
اگر ما بخواهيم در اين جا ميزان الحراره اي داشته باشيم ، ميزان ، ورود جهانگردان به ايران است که مى بينيم درسال 75 و اوايل 76 به شدت کاهش پيدا کرده بود. البته برخى حرکات مشکوک هم وجود داشت که فرصت تبليغ عليه جمهوري اسلامى ايران را به دشمن مى داد. و اما وضعيت اقتصادي در آستانه روي کار آمدن اين دولت تلاش هاي بسيار ارزنده و قابل تقديري در عرصه اقتصاد ايران صورت گرفت چه دردوران جنگ و چه در دوران سازندگى . در دوران جنگ با کمبود منابع وتحريم هاي فراوانى که بود، دولت به خوبى توانست هم جنگ را اداره کند وهم نگذارد که به معيشت مردم که ابتدايى ترين حقى ست که بر حکومت دارند،لطمه چندانى وارد بيايد. اما در اين دوره ديگر مجالى براي استحکام زيربناهاو زير ساخت هاي اقتصادي کشور ،سرمايه گذاري ، توليد و رونق اقتصادي نبود و طبيعتا کشور از اين جهت با مشکلات بزرگى رو به رو شد. جنگ تمام شد و دوران سازندگى پيش آمد، کشور هم براي جبران ويرانى هاي جنگ ، هم براي جبران عقب ماندگى هايى که قبل از انقلاب و نيزبعد از انقلاب بر ما تحميل شده بود، نياز به تحرک اقتصادي ،جذب سرمايه ،کارآفرينى و توليد داشت که در اين زمينه واقعا کارهاي خوبى انجام گرفت که در جاي ديگر اگر مجال شد، خواهم گفت که از امتيازات دولت جديد اين بودکه وقتى روي کارآمد، خيلى از مسايل راه افتاده بود، مواد بسياري از کالاهاي مورد نيازمان در داخل کشور تامين مى شد و در هرگوشه و کنار آثاري ازساختن و آباد کردن و تحرک وجود داشت و ارزش فراوانى داشت ، امامشکلات هم کم نبود.ما کمبود منابع داشتيم ، بخش خصوصى فعال نداشتيم . در نتيجه مى بايست رونق اقتصادي را با قيمت دولتى تر شدن فعاليت هاي اقتصادي تامين کنيم .
نيازمند سرمايه هاي ديگران و اعتبارات ديگران بوديم و اينها آمدو در آستانه دوم خرداد سررسيد بدهى ها آمده بود و دولت مى بايست مبالغ هنگفتى را به اينها بپردازد. فشار و تحريم هاي فراوان که به خصوص در يک سال و نيم آخر زياد شده بود، امکانات دولت را براي فعاليت محدود کرده بود. همزمان بحران اقتصادي در شرق آسيا و در بخش هايى از اروپا آثار منفى خودش را بر اقتصادايران گذاشته بود. پس در هر سه مقطع بعد از انقلاب چه در آغاز انقلاب که به صورت طبيعى و گاهى افراطى که آن هم به يک معنا در فضاي انقلاب طبيعى ست ، مصادره ها و دولتى شدن ها، چه در دوران جنگ تحميلى ، کمبودمنابع و لزوم مديريت قاطع تر براي اداره جنگ و معيشت مردم و چه در دوران سازندگى براي رونق اقتصاد و ساختن و آباد کردن ، تامين منابع عمدتا ازبانک ها، بخش دولتى و احيانا خارجى بود و بايد بپذيريم که در هر سه مقطع ميزان دولتى شدن اقتصاد ما بيشتر شده بود. محدود شدن امکانات و اعتبارات دستگاه هاي حاکميتى ، آنها را به سوي فعاليت هاي اقتصادي براي تامين امکانات خودشان سوق داد و در نتيجه موجب ورود عاملى شد که شفاف سازي در عرصه اقتصاد را از بين برد وفسادهاي زيادي ايجاد کرد. در چنين هنگامه اي انتخابات دوم خرداد رخ داد. ما بدهى هاي خارجى سنگين داشتيم و نرخ تورم بالا بوددر سال هاي 72 تا 75 متوسط نرخ تورم 30درصد بود، گرچه سال 75 پايين تر از 20 درصد بود. به خاطر مشکلات وجهت گيري ها وتغيير جهت هايى که ايجاد شده بود، از سال 74 آثار رکوداقتصادي آشکار شد، گرچه در سال 75 با بالا رفتن قيمت نفت تا حدودي جبران شد، ولى دوباره اين آثار ظاهر شد و در سال 76کاملا آشکار شد. توليد ناخالص داخلى ، رشد پايينى پيدا کرده بود. تامين حجم سرمايه گذاري بخش خصوصى کم بود. نظام ناکارآمد مالياتى و نيز نظام ناکارآمد تامين اجتماعى در عرصه بازتوزيع امکانات و نيز تامين عدالت اجتماعى مشکلاتى ايجاد کرده بود، به علاوه آن مشکلى که همواره بوده و هنوز هم در جامعه ماوجود دارد و يکى از اهداف بزرگ اين دولت اين بوده است که آن را جبران بکند و به لطف خداوند گام هايى برداشته شد و به خصوص در برنامه سوم وپيش از آن هم برداشته شده و الان هم بايد با همت دنبال بشود و آن ، وجودنظام بيمار بروکراتيک لخت اداري در کشور و تداخل دستگاه ها در امورهمديگر بود و مزيد بر علت ، سقوط وحشت انگيز قيمت نفت وخشک سالى هاي پياپى از يک سو، ورود سهمگين لشکر متقاضى کار از سال 75و 76 به عرصه بازار و لزوم پاسخگويى به آن در کشوري که متوسطکارآفرينى آن در طول برنامه دوم ، 270 يا 280 هزار نفر بود.
البته بالاترين آن يک سال بود که در حدود 400 هزار شغل ايجاد شده بود، ولى کفاف کى دهداين باده ها به مستى ما؟ رشد9 / 3درصدي جمعيت در سال 56 و 57 و ورودعظيم آنها که در آن هرم جمعيتى کاملا مشخص است ، از جمله ديگر مسايل مبتلابه اين دولت بود. اين تصوير اجمالى اي بود از واقعيت هاي بين المللى ،اقتصادي ، سياسى وفرهنگى اي که اين دولت در اثناي آنها روي کار آمد. در چنين شرايطى اصول وبرنامه هاي عرضه شده ناظر بر اصلاحات در درون نظام ، هم واقع بينانه بود وهم متناسب با مطالبات کشور و جوهر آن هم در همين سخنرانى و تحليف بيان شد. براي ارزيابى کار دولت بايد به اين واقعيات توجه داشت و بايد به قول هاو پيمان هايى که اين دولت داشته نيز توجه داشت و بر اساس آن ارزيابى کرد.مطالب زيادي گفته شده است و برنامه اي در سخنرانى ها و در بحث ها وموضع گيري ها عرضه شده است . در برنامه ريزي ها اينها بيان شده يا اعمال شده ، اما من اينجا چند نکته را به عنوان محوري ترين قول ها و پيمان هايى که بنده داشتم و به ملت عرضه داشتم ، عرض مى کنم : يک ، تکيه بر قانون اساسى و فعليت بخشيدن به ظرفيت هاي آن اين يکى از محوري ترين شعارهاي رييس جمهور بوده .
درست است که قانون اساسى هم يک امر بشري ست و اين جور نبوده است که همه آنهايى هم که در همين مجلس خبرگان حضور داشتند و از علما وبزرگان بودند، به همه اصول آن بالاجماع راي داده باشند و نيز ممکن است که به بعضى اصول و موازينش اعتراض باشد. بعضى ها بگويند کاستى دارد، کمبود دارد و بايد اضافه بشود واين هم امري طبيعى ست و در خود قانون اساسى هم پيش بينى شده ، اماقانون اساسى وقتى قانون اساسى شد، مى شود مبناي نظم و پيمان عمومى براي اين که ساز و کار زندگى ، چه در حکومت و چه در ميان مردم بر اساس آن بچرخد. اين بايد مبنا قرار بگيرد، به خصوص که بيماري مهم جامعه ما در تاريخ ،قانون گريزي و نبودن قانون مورد وفاق مردم است . قانون همواره عبارت بوداز تحميل قدرت هاي سلطه گر بر مردم . مردم اطاعت کنند و هرچه قانون مى خواهد، آن بايد قانون بشود و مورد اطاعت قراربگيرد. انقلاب اسلامى با حضور مردم آمده است و قانون اساسى تدوين کرده است واين مى شودمبناي نظم . هر کاري که ما بخواهيم بکنيم ، چه بخواهيم دين مان را حفظ کنيم ، البته در عرصه حکومت و اجتماع ،والا دين را که خداحفظ مى کند انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون . حالا که ما يک نظام اجتماعى دينى درست کرديم ، اگر بخواهيم اين نظام دينى را حفظ کنيم ، درهمين قانون اساسى تامين شده . آزادي مى خواهيم ؟ آزادي و حقوق مردم تامين شده ، ((حکومت بايد در مقابل مردم مسئول باشد ))، در قانون اساسى مشخص شده ، ((حکومت تحت نظارت مردم است ))، در قانون اساسى تامين شده ، ((حکومت برآمده از مردم است و از صدر تا ذيل ارکان حکومت مبتنى بر راي مردم است ))، در قانون اساسى آمده است . (( اگر مردم حکومت نخواهندو آن رانپسندند)) ، راهکارهاي تغيير و تحول مسالمت آميز قدرت در قانون اساسى مشخص شده است . حرمت افراد به اين معنا که همه کسانى که درايران زندگى مى کنند ( مسلمان و غير مسلمان ) داراي حقوقى هستند که قانون اساسى ملزم کرده آنها را رعايت بکنيم . اين قانون اساسى مبناي نظم و ميثاق و وحدت ملى ماست .
بنابر اين هرگونه حرکتى در چارچوب و بر پايه قانون اساسى ست و ظرفيت هاي بسيارفراوانى دارد که هنوز بعضى از آنها معطل مانده ، بعضى از آنها درست اجرانشده يا بد اجرا شده و خيلى از آنها اجرا شد. ما بايد سعى بکنيم که اين مبنا رادر جامعه مستقر بکنيم و مى توانيم در سايه آن ، نظامى داشته باشيم که در آن ،هم معنويت باشد و هم آزادي ، هم اخلاق باشد و هم پيشرفت . قانون اساسى و فعليت بخشيدن به ظرفيت هاي آن . دو ،تکيه بر حرمت ، آزادي و حقوق اساسى مردم . بنده اعتقادم اين است که از مصيبت هاي تاريخى ما اين است که در طول تاريخ مردم به هيچ گرفته شده اند و تحت سيطره حکومت هاي سلطه گري بودند که خواست هايشان رايک طرفه بر مردم تحميل مى کردند و از افتخارات انقلاب اسلامى است که درسايه اين انقلاب ، آزادي به اين مردم حق تعيين سرنوشت خودشان را داد وبخواهيم يا نخواهيم ، امروز گرايش به حاکميت مردم يک اصل قطعى جهانى است . همه ملت ها و همه دولت ها البته خيلى از دولت ها که در مقابل اين خواست مى ايستند و همه افکار اين را مى خواهند. نمى توانيم در اين زمان بگوييم که مردم سالاري امر بدي ست . اين خواست همه بشريت است وخواست يک انسان طبيعى هم هست . مى خواهد بر سرنوشتش حاکم باشد. اين خواست طبيعى ست . اسلام هم همين را قبول کرده است . ما در اين موقعيت که امسال سال اميرالمومنين است ، چرا به ديگران ، به افراد، به صحابه پيغمبر اهانت بکنيم ؟ تحليل بکنيم ، در کنار يکديگر قراربدهيم . ببينيم سال اميرالمومنين چيست ؟ بعد از دوران خلفاي راشده که حکومتشان مردمى تر بود، آنچه که در دنياي اسلام رخ داد به تعبير ابن خلدون تبديل خلافت به سلطنت و پادشاهى بود. اين دو منطق را در سال اميرالمومنين کنار هم بگذاريم و معناي انقلاب اسلامى را که مفتخر است به اميرالمومنين منسوب است در يابيد! منطق معاويه بعد از امير المومنين ((الحق لمن غلب )) بود. ملاک حق ،تغلب ، غلبه و سلطه يک طرفه است واميرالمومنين در اوج اقتدارش ، نه به عنوان يک روشنفکر که فقظ وقتى بخواهد حکومت را بگيرد شعارهاي مردمى بدهد، نه ، وقتى که روي کارمى آيد، مى گويد مردم بر والى حق دارند. از جمله حق آزادي انتقاد و نصيحت است . مردم بايد بخواهند تا حکومت روي کار بيايد و اين در قانون اساسى ماديده شده است .
حرمت مردم ، آزادي مردم و حقوق اساسى مردم . کسانى که اينها را برنمى تابند يا زمان خود را نمى شناسند يا مشکلات ديگري در کار آنهاست .اين هم از شعارهاي ما بود. انقلاب پايان يک دوران سياه خودکامگى بود واين که از زبان امامش بشنويم :((ميزان راي ملت است .)) مردم سالاري هم مطالبه زمان است و ما امروز چاره اي جز اين نداريم و منظورم چاره حقوقى واعتباري نيست . چاره منطقى ، چاره عقلانى و چاره دينى نداريم ، مگر به حاکميت مردم و مردم سالاري دينى و همه لوازم آن تن بدهيم و در پرتوانقلاب اسلامى اين فرصت پيش آمد که اسلاميت و جمهويت مکمل يکديگر باشند و اگر ما اين راه انقلابى را درست برويم ، الگوي بزرگى براي جهان اسلام و جهان سوم ساخته ايم . از ديگر محورهاي مطرح شده ، توسعه مشارکت قانونمند و همه جانبه مردم بود.تشنج زدايى ، کم کردن هزينه هايى که در اثر سياست هاي غير تشنج زدا براي ملت و کشور و انقلاب پيش مى آيد و بهره گيري از امکانات موجوددر سايه اين تشنج زدايى و اعتبار بخشيدن به جمهوري اسلامى و ملت شريف ايران در عرصه بين المللى و نيز گسترش عدالت ، رفع فقر، تبعيض ،فساد و توسعه فرهنگى ،با استراتژي تقدم مصونيت بر منع و مساله مهم اصلاح ساختار اقتصادي و اداري و در يک کلمه توسعه همه جانبه و پايدار. اينها از جمله محورهاي اساسى اي بود که مطرح شد. در هر قسمت هم ماموفقيت ها و نا کامى هايى داشتيم . قطعا ما ضعف هايى داشتيم ،کمبودهايى داشتيم ، امکانات ما براي رفع مشکلات به اندازه نيازهاي ما نبوده و موانع و مشکلات داخلى و خارجى هم وجود داشته ، اما من به چند مورد ازآنچه به دست آمده است اشاره مى کنم و مى گذرم .
من فکر مى کنم تکيه برقانون اساسى در اين سه چهار سال جايگاه بسيار مهم تري در جامعه ما يافته است . گرايش به قانون و مبنا قرار دادن قانون در رفتارها، از جمله در دادگاه ها،دستگاه هاي امنيتى و انتظامى و در اجزاي نظام وجود دارد. اگرچه ممکن است در اين کشور، درمدت اين سه سال اتفاقاتى رخ داده باشد که بنده و شمانپسنديم ، اما يک امر مبارک هم هست و آن تلاش براي قانونى نشان دادن کارهاست و اين که وقتى هر دادگاه ، هر مسوول و هر نهادي کاري را انجام مى دهد ،سعى مى کند تمسک و محمل قانونى خود را ارايه بدهد، گام مهمى است يعنى يک فرهنگ دارد در کشور استوار مى شود. تشکيل هيات نظارت و پى گيري اجراي قانون اساسى ، گام مهم ديگري بود که برداشته شد. بررسى هاي خوبى کردند و کارهاي ارزنده اي هم انجام گرفت . البته همان طور که باز هم گفتم ، امکانات رييس جمهور در انجام وظيفه مسووليت اجراي قانون اساسى اندک است و بايد توفيق و عدم توفيق او دراجراي قانون اساسى و يا جلوگيري از نقض موارد قانون اساسى را با امکانات و اختيارات او ارزيابى کرد. در اين حد هم کارهايى انجام گرفته . امروز ديگر درجامعه کسى جرات نمى کند که بگويد قانون (( دکور)) است .
اگر هم بگويدمنزوي مى شود. متاسفانه امروز در جامعه ما خشونت و افراط هست ، اما منفور است ،شايد يک روز در بخش هاي قابل توجهى از جامعه خشونت گري وافراطى گري يک امر ارزشى به حساب مى آمد، اما امروز در جامعه يک امرمطرود به حساب مى آيد. همه عقلا، چه آنهايى که به دولت انتقاد دارند و چه آنهايى که طرفدار دولتند، همه منطقى ها و منصفين اين را محکوم مى کنند. حتى خود خشونت گران هم سعى مى کنند توجيه کنند که رفتارشان خشونت آميز نيست . اين گام ، گام کوچکى نيست . تبيين و بسط هويت نظام جمهوري اسلامى به عنوان يک الگو در دنياي اسلام تقابل دين و مردم سالاري و تقابل آزادي و دين مساله مهمى بوده که در دنيا وجود داشته .بعضى از حرکت هاي افراطى در دنياي اسلام به نام دفاع ازاسلام به وجود آمده اند که با هر گونه آزادي ، انديشه ، فکر و پيشرفت مخالفت کرده اند وهنوز هم نمونه اش را داريم و بعضى هم به اين نتيجه رسيده اند که براي استقرار يک نظام مردمى بايد دين را کنار گذاشت . آثار هر دوي اين انحراف ها در ايران هست .
ما يک عده اي داريم که در دو قطب مخالف قراردارند، ولى با همديگر در يک مطلب هم سخنند و آن اينکه دين و آزادي با هم سازگار نيست .منتها اين قطب مى گويد: براي اين که دين بماند، آزادي راسرکوب کنيد و آن يکى مى گويد: براي آن که آزادي بماند، دين را از صحنه بيرون کنيد. جمهوري اسلامى يک الگويى ست که در آن دين و آزادي مى توانند با هم و در کنار هم زندگى کنند و اين نياز زمان است . جامعه اسلامى به گذشته و تاريخ خودش افتخار مى کند و اگر بناي استوار نظام مردم سالار اومبتنى بر اين هويت تاريخى و فرهنگى نباشد، بنايى سست است که زود فروخواهد ريخت . جمهوري اسلامى يک تجربه بزرگ است که در آن مى توان بر آن بناي استوار فرهنگى دينى و تاريخى ايستاد و آزادي ، مردم سالاري ، انديشه و فکررا توسعه داد و با پيشرفت موافق بود. البته نمى شود فقط ادعا کرد.اگر مامى خواهيم در درون ايران الگو داشته باشيم ، بايد به همه لوازمش تن بدهيم . هم واقعا آزادي را پاس بداريم ، هم واقعا دين را محترم بشماريم و هم دين راطوري بدانيم و ببينيم که با حقوق و آزادي هاي مردم و نيز آزادي در آن صورتى که مطابق معيارهاي ارزشى و فرهنگى اسلامى ست ، سازگار باشد. جمهوري اسلامى براي نشان دادن الگو بود.انقلاب نکرديم که فقط شاه رااز بين ببريم و معتقدم که در حرکتى که ما کرديم ، قصدمان هم اين بود و روي آن پافشاري هم مى کنيم که اين الگو در دنياي اسلام استوار بشود
توسعه مشارکت مردم آيا در اين سه چهار سال از شعارهايى که بوده بيشترشده يا کمتر؟نقش مطبوعات در بالا بردن رشد مردم ، آشنا کردن آنها به حقوقشان . امروز مردم حقشان را مطالبه مى کنند و اين چيز ارزشمندي است .جوان ، زن ، مرد، کارگر، حقش را مى خواهد و اين از برکات انقلاب اسلامى ست و نيز فضايى که ايجاد شده و مطبوعات در آشنا کردن مردم به حقوق و تقويت و تشجيع آنها براي خواستن حقوقشان نقش مهمى داشتند. برگزاري بسياري از دادگاه هاي علنى سبب شده که خيلى مسائل روشن ترشود. ديگر در محل هاي سربسته که ندانيم چه مى گذرد نيست که البته بعضى جاها هست که بايد تلاش بکنيم . مخصوصا آنجا که قانون مى گويد مثل عرصه مطبوعات و مسائل سياسى که بايد در دادگاه علنى و با حضور هيات منصفه باشد،بايدسعى بکنيم که اين نقص ها هم در آينده جبران شود. اينها سبب شده است که مردم به حق خودشان آشنا بشوند و به حدوداختيارات حکومت پى ببرند. اين مساله ، مساله مهمى ست . على رغم اقدام هاي خودسرانه و خشونت بار، شاخص تشکيل اجتماعات قانونى بالارفته . تقريبا اکثريت قاطع جامعه ما، از هر جناح و دسته اي ،خشونت و افراطرا محکوم مى کنند. افزايش کمى و کيفى اجتماعات ورقابت هاي سياسى ،صنفى ، علمى ، فرهنگى و هنري که آمارش در آن گزارش کتبى هست . تحول کيفى در برخورد با متهمان عادي .
به نظرم در اين سه چهار سال تحولات خوبى در زندان ها و دادگاه هاي ما ايجاد شده ، گر چه به خاطر ابهام هاي موجود و اختلاف نظرها متاسفانه در عرصه مسائل فرهنگى و سياسى آن طور که بايد و شايد و مورد قبول ما باشد، مسائل پيش نمى رود و بنده ازمجلس شوراي اسلامى مى خواهم که طرح لايحه سياسى را با دقت و باتوجه به مصالح کشور مطرح کند تا ان شاالله در اين زمينه هم راهکارهاي قانونى اصلاح امور را بيابيم . توسعه مشارکت شما سه انتخابات برگزار شده ، انتخابات رياست جمهوري ، شوراها و مجلس شوراي اسلامى و حتى خبرگان را با انتخابات مشابهش در قبل مقايسه کنيد. همه پر شورتر و قوي تر. اينها نشان دهنده اين است که مردم به حق و راي خودشان اعتماد دارند و در صحنه حاضرند ومى آيند. خود شوراها يک امر مهمى بود و جهان را تکان داد. تحليل گران به صراحت نوشتند، الگوي توسعه در جهان سوم بايد از حرکت جمهوري اسلامى گرفته بشود. دهها هزار شورا در شهرها و دور افتاده ترين نقاط کشورتشکيل شد.مردم آمدند و با اعتماد به نفس در اداره شهرشان و در پيشبرد امورشان مشارکت و مداخله کردند و از شگفتى ها يا خوشبختى هاست که نشانه رشد جامعه ماست . شوراها در روستاها از شهرها موفقتر بودند يعنى روستاييان عزيز ما رشد سياسى و فرهنگى و اجتماعى خودشان را کاملانشان دادند. البته در قوانين ، در مقررات و به خاطر تازه کار بودن ، اشکالاتى درکار شوراهاي ما هست ،اما شما يادتان هست يک نگرانى بود که اين همه شوراها و سپردن کار به دست اين همه مردم ، اصلا مملکت را با بحران رو به رو مى کند. ممکن است بين شوراها و دستگاه هاي اجرايى اختلاف باشد، ولى همه مان قبول داريم که شوراها بار سنگينى از مشکلات دولت را به دوش مى کشند و حتما هم بايد کمک کنيم ، هم قانون رااصلاح کنيم و هم راهکارهاي بهتري براي کار آمدتر شدن اينها ايجاد بکنيم . ولى برکاتى که داشته در مقابل برخى نارسايى ها و کمبودها ،بخصوص در عرصه توسعه سياسى قابل مقايسه نيست . افزايش نهادهاي مدنى ، تخصصى ، علمى و آموزشى که آمارش هست . درزمينه احزاب ، گر چه تحولاتى ايجاد شده ولى به نظر من کافى نيست و ما دراين زمينه مشکلاتى داريم .
امروز 82 گروه و حزب داراي پروانه رسمى داريم ،در حالى که در خرداد76 ، 39 گروه داشتيم و اين رشد خوبى است . ما بايداحزاب را جدي بگيريم . اگر ما مردم سالاري و آزادي را پذيرفتيم ،حتما بايداين زمينه رافراهم کنيم که گرايش هاي مختلف بتوانند با امنيت ، آزادي ،شفافيت وروشنى حضور داشته باشند و فعاليت بکنند.راه پيشبرد جامعه اين است که ما باندهاي بى شناسنامه و غير مسئول را به احزاب و گروههاي شناسنامه دار و پذيراي مسئوليت تبديل بکنيم . هر چه ما به سوي اين تشکل ها و شناسنامه دادن ها، باور کردن ها، جدي گرفتن حزب ها پيش برويم ،[جلوي ] باندهايى که چون مسئوليت ندارند هر کاري مى خواهندمى کنند و چون شناسنامه ندارند، سعى مى کنند خودشان را در پوشش عناوين يا نهادها و دستگاه هاي مختلف مخفى بکنند و براي جامعه ايجاداشکال بکنند.[را مى گيريم ]. گشايش فضاهاي فرهنگى و علمى کشور ،گسترش وسيع راديو وتلويزيون ، برنامه ها ،ايستگاه ها و فرستنده هايش و نيز مطبوعات وجودمطبوعات پويا، منتقد و بررسى کننده علمى و منطقى مسائل نشانه تحول وپيشرفت در يک اجتماع است . خوشبختانه اين انقلاب با آزادي شروع شد. در دوران جنگ همواره محدوديت هاي زيادي در هر کشوري ايجاد مى شود. ما بخش قابل توجهى ازآزادي مطبوعات و آزادي انديشه را در دوران جنگ تجربه کرديم و براي من جاي تاسف است که پاره اي از مطبوعاتى که در دوران جنگ ايجاد شدند وفعاليت کردند، در دوران گشايش سياسى و اجتماعى بسته شدند. اين افتخارجامعه ماست و وجود مطبوعات آزاد که البته مشکلاتى دارد و حتى ممکن است مورد سوء استفاده قرار بگيرند راز پيشرفت جامعه است . بعد از دوم خرداد مطبوعات رشد چشمگيري داشتند.
در اوايل سال 79 روزنامه هاي سراسري موجود چهار برابر سال 76 شد، با 3 ميليون تيراژ که 5/ 1ميليون آن به شهرستان ها مى رفت . قبل از دوم خرداد حداکثر شمارگانى که به شهرستان ها مى رفت ، حدود 400 تا 500 هزار شماره بود.5 / 1ميليون نسخه از انتشارات روزنامه هاي ما در شهرستان ها منتشر مى شد يعنى دورافتاده ترين شهرهاي ما، در عرصه مسايل سياسى حضور دارند، نسبت به مسايل سياسى شان حساسيت دارند، روزنامه مى خوانند و مى خواهنداطلاعاتشان را بالا ببرند. البته اين فضا دور از تشنج نبوده است و همواره باخردمندي همراه نبوده است . سوء استفاده از آزادي وجود داشته ، افراط وتفريطها وجود داشته ، از سوي ديگر برخوردهاي سياسى و حقوقى غير قابل قبول هم وجود داشته . ما بايد بدانيم که در مرحله گذريم و اين مشکلات را باتحمل و تدبير رفع کنيم ، نه اينکه با پاک کردن صورت مساله ،با توجه به مطالبات جامعه ، خيال کنيم مشکل را حل کرده ايم . من در همين جا نارضايتى خودم را از بستن يک روزنامه به بهانه توهين به رييس جمهور اعلام مى دارم . من به هيچ وجه راضى به اين برخورد نبودم .[احسنت نمايندگان ].
البته من در کار دادگاه ها و مراجع قضايى دخالت نمى کنم . من در صحبت هايى که با ديگران دارم ، عرض مى کنم که وقتى مادموکراسى و مردم سالاري را مى پذيريم ، لازمه آن تفکيک قوا هم هست وبنده حق دخالت در امور قواي ديگر را ندارم و دخالت بى جا و غير قانونى يک قوه در قوه ديگر، به خصوص قوه مجريه در قواي ديگر را آغاز ديکتاتوري مى دانم ، اما نارضايتى خودم را اعلام مى کنم و نمى دانم به استناد کدام قانون جزاي توهين به رييس جمهور، بستن يک روزنامه است . (( توهين به رهبر ومراجع آري ، ولى در قانون آن طوري که در ذهن من هست (( توهين به رييس جمهور )) نيست . به علاوه اين که اگر بنا باشد کسى نقد بکند و طنزبنويسد، به محض اين که طنز و نقد و انتقاد کرد، بگوييم : توهين ، اين امنيت فضاي مطبوعاتى را از بين مى برد و به عنوان يک شهروند تقاضا مى کنم که هرچه زودتر دادگاه ،به صورت علنى و با حضور هيات منصفه تشکيل شود ودادگاه با اين طريق حکم خود را اعلام بدارد. البته ما مشکلاتى داريم ، اين طور نيست که ما بگوييم از همه روزنامه هاراضى هستيم ، همه آنها کار درستى کردند، تند رفتند، کند رفتند. اين ها وجوددارد، شايد خود ما هم به برخى از روش ها اعتراض داشته و داريم ، اما دردرجه اول خود مطبوعات هستند که بايد روش منطقى و معقول و حرکت درچارچوب قانون را بياموزند و از سوي ديگر برخورد با آنها نيز بايد قانونى ومنطقى و بالحاظ مصالح و باتوجه به مطالبات واقعى ملت که در عمق انقلاب ونظام ما نهفته است باشد.
اين ها مشکلات هست ،اما مهم ، فرهنگ روزنامه خوانى است و اين ميل سرکوب شدنى نيست و اگر هم ما اين فضا را آماده نکنيم ، اين ميل هست وبه سوي منابعى که ديگر آن منابع در اختيار ما نيست ، جهت پيدا مى کند . من مى خواستم در زمينه گسترش امنيت هم صحبت بکنم . فقط يک نکته مى گويم و آن هم درباره اصلاح وزارت اطلاعات است و معتقدم کار بسيارمهمى بود. امروز وزارت اطلاعات ما ( ارگان امنيتى اي که در اختيار دولت است ) با تغيير سازوکارهاي خود و با منطقى شدن ، از پشتوانه هاي مهم امنيت کشور است . درست است که آن غده سرطانى که در همين دوره سربازکرد، با اصرار من و تاييد قاطع مقام معظم رهبري کنده شد، اما آن چه که مهم است ، اين است که پى گيري کنيم که آيا تفکر مشابه آن در جمهوري اسلامى ،در نظام و در جامعه ما وجود دارد؟ اگر اين تفکر باشد، بازهم ممکن است که غده هايى سر برآورند. بايد با اين نوع تفکر مبارزه کرد. و اما در عرصه بين المللى امروز به جرات و با اطمينان و با يقين مى گويم که : هر ايرانى در ايران و در جهان از ايرانى بودن خود احساس سربلندي وافتخار مى کند و اين کار کار مهمى نيست . در آغاز انقلاب هم چنين حالت عظيمى وجود داشت و امروز آن حالت تجديد شده است . امروز ايران باروش و منشى که داشته است و به خصوص در اين سه سال ، توانسته است الگوي مناسبى را براي جهان اسلامى که هم آزادي را مى خواهد و هم دين رامطرح بکند. بهره گيري از فرصت ها و به خصوص اهتمام به افکار عمومى که يکسره دراختيار دشمنان اسلام و ايران بود، سبب شده است که اين افکار عمومى تحت تاثير قرار بگيرد و بسياري از فشارها و مشکلات خنثى بشود. بسياري ازتبليغات سوء بى اثر شود. البته ما بايد پشتوانه اين احترام و افتخار را در خودايران با تحمل بيشتر يکديگر، با قانونى شدن جامعه و با احترام به مردم وتلاش براي پيشرفت و حل مشکلات نيز فراهم بياوريم .
بهبود و گسترش روابط با همسايگان ما و نيز با اروپا، با چين ، با ژاپن ،باروسيه و با حفظ اصول و افزايش حضور موثر در مجامع بين المللى بالاتفاق مى گويند که در دوران رياست ايران بر کنفرانس اسلامى ، اين کنفرانس اعتبار واثر گذاري بيشتري در عرصه جهانى پيدا کرد. به همين دليل است که درمجامع بين المللى که اين همه مشکل براي حضورمان در آنها داشتيم ، به راحتى رياست گروه 77 را به ما مى دهند و نيز عضويت در شوراها و مجامع مختلف ، از جمله عضويت در کميسيون اجرايى يونسکو براي اولين بار و نيزگفت وگوي تمدن ها که ايران اسلامى و ملت شريف ايران باتکيه بر انقلاب وگذشته و فرهنگش ، اصلى را مطرح مى کند که مى خواهد سرمشق و چارچوب روابط تبعيض آميز و خونبار و ستمبار قرن قبل را عوض بکند و در درجه اول اين اصل مورد قبول متفکران وانديشمندان قرار مى گيرد و مسلمانان از اين مساله احساس افتخار مى کنند و من در شگفت هستم که اين اصل با اين آثار وطنينى که داشت ، در جهان بيشتر مورد استقبال مسلمانان ،انديشمندان ،متفکران و سياستمداران قرار گرفت تا مورد اهتمام جدي دستگاه هاي رسمى خود ما و اشکالى هم ندارد، اما مى دانم که مردم آن را تاييد مى کنند. افزايش امنيت ملى وضعيتى که امروز ايران دارد، به شدت هزينه هاي تجاوز به ايران را بالا برده است . ما در آستانه سال 76 حتى در معرض تهديدجدي حمله نظامى به ايران بوديم . امروز با همين روش ها و با همين منش ها بدون کوتاه آمدن از اصول و مصالح و منافع ، تجاوز به جمهوري اسلامى ايران هزينه بسيارسنگينى دارد و نيز سبب شده است که بتوانيم با همه فشارهاو تحريم هايى که هست ، هم امکانات مادي و هم امکانات علمى وتکنولوژيکى جذب بيشتري کنيم .
حتى صنايع دفاعى مان را که صنايع مادفاعى است و ما قصد تجاوز به هيچ کس نداريم با حساسيت کمتر به سوي وضع مناسبى پيش ببريم و نيز سياست فعال و پويا و تشنج زداي جمهوري اسلامى ايران ،توجيه حضور نيروهاي بيگانه را در خليج فارس به شدت کاهش داده است . امروز حضور نيروها و توجيه آنها را با آنچه که سه چهار سال پيش بود مقايسه کنيد!و اما در عرصه اقتصادي دولت در اين عرصه با چند بحران و چالش وطبعا با چند وظيفه روبه رو بود يکى ، بحران کاهش درآمدها و لزوم مديريت اين بحران . دوم ، بحران رکود اقتصادي و لزوم خارج شدن از آن ،سوم ، ورودانبوه متقاضيان کار و اشتغال که مهم ترين دغدغه همه ماست و وظيفه براي سرمايه گذاري و توليد که البته سرمايه گذاري و توليد پايه است . اگر مابخواهيم با فقر و فساد و تبعيض هم مبارزه کنيم که بايد بکنيم و اميدوارم که در آينده خيلى نزديک لايحه فقر زدايى را تقديم مجلس کنيم ، فقط دولت نيست که کار مى کند. سرمايه گذاري امنيت مى خواهد، بايد اصلاحات ساختاري در اقتصاد صورت بگيرد، بايد فرهنگ متناسب آن را فراهم آورد که همه بايد تلاش بکنند .البته مساله ديگري که دولت با آن مواجه بوده است ،فشار شديد تبليغاتى روي دولت به خاطر کار اقتصادي ست . اول انقلاب بنابوده که وقتى ما مى آييم ، اسلام و انقلاب و امنيت را از بين ببريم ، حالامى خواهند بگويند در کنار اسلام و انقلاب وامنيت ،اقتصاد هم از بين رفته است .فشار شديد، در حالى که بنده معتقدم با همه کمبودها و نقص هايى که بنده به عهده مى گيرم ضمن تشکر از همکارانم ، تشکر از مجلس شوراي اسلامى ، تشکر از صبوري و پايداري اين مردم که رنج ها را تحمل مى کنند،نقص ها به عهده من و خوبى ها مال همه شما در اقتصاد کارهاي قابل قبولى هم صورت گرفته است .
چند آمار مى دهم و بعد يک نتيجه گيري کوتاه . بهترين وضعيت ذخاير ارزي را از سال 59 به اين طرف در سال 1379 داشته ايم . البته سال 1359 به خاطر افزايش عظيم قيمت هاي نفت در سايه انقلاب اسلامى بهتر بود. بدترين وضعيت ذخاير ارزي را بين سال هاي 66تا77، در دو سال گذشته داشته ايم . در سال 66 در بحبوحه جنگ و 77 که آغازکار دولت بود، با يک امتياز که اين دولت در سال 77 داشت و دولت مظلوم دوران جنگ ما اين امتياز را نداشت و با دو مشکلى که اين دولت داشت و آن دولت نداشت . امتيازش اين بود که ما به هر حال بعد از دوران سازندگى بوديم ، بخش قابل توجهى از نيازهاي مان را به خاطر همان تلاش ها و سرمايه گذاري هايى که بود از داخل تامين مى کرديم و از اين جهت نياز ما به خارج کمتر بود تا آن زمان که جنگ گلوي بازداشت و مى بلعيد و معيشت مردم که مى بايست آن را روزمره تامين کنيم ، توليد داخلى مان هم کم بود و مى بايست دايم ارز را مصرف آن کار بکنيم که واقعا سال 66 و همه دوران جنگ دوران مشکلى بود. سال بسيار سختى بود که بايد به آن دولت که توانست امور رااداره بکند، درود فرستاد. اين امتياز اين دولت بود. دو مشکل داشتيم يکى اين که اولا، بعد از جنگ بود و بعد از دوره سازندگى بود و توقعى که مردم از دولت داشتند، با توقع دولت دوران جنگ قابل قياس نبود. اين دولت با اين توقع عظيم روبه رو بودو مى بايست برآورده کند. به علاوه اين که باتوجه به توسعه اي که کشور پيداکرده بود، هم ادامه روند آن سازندگى و هم ايجاد امکانات جديد نيازهاي بسيار فراوانى داشت . ما بهترين ذخيره ارزي را در اين 20 سال در امسال داريم و بدترين دوره را به علاوه سال 66 از نظر ذخاير ارزي ، در سال 77 تجربه کرديم . اما بدهى ها بيشترين بدهى ما، در سال 73 بوده که 8 / 16ميليارد دلاربدهى بالفعل خارجى ما بوده و کمترين بدهى ما در سال 79 يعنى تقريبا4/ 10ميليارد در سال بوده و به لطف خداوند در نيمسال اول امسال هم 5 /1ميليارد دلار از بدهى هايمان را پرداخته ايم و امروز در کم ترين وضعيت بدهى در طول سال هاي گذشته هستيم . تورم پيش بينى تورم براي برنامه سوم در سال 79 ،9 / 19درصد بوده وامروز9 / 12درصد است ، يعنى کم ترين ميزان رشد تورم در ده سال گذشته .
البته تا آخر سال احتمالا کمى بالا برود، ولى اميدواريم که زير 15 درصدباشد. اين به معنى اين نيست که وضع مردم خوب شده است يعنى متوسطزندگى مردم ما9/ 12درصد يا 13 درصد از پارسال گران تر شده است ، ولى سال قبل نسبت به سال پيشين آن 20 درصد زندگى شان گران شده بودو امسال 9/ 12درصد يعنى اين روند کاهش پيدا کرده است . البته همين جا بگويم که باز هم فشار روي مردم زياد است . اين تورم دو رقمى تورم بسياروحشتناکى ست که بايد با آن مبارزه بشود. ممکن است گفته شود که اين آماري که ارايه داده اي ، از يک سو به خاطر بالا رفتن در آمدهاي نفت است که باز از موفقيت هاي صحنه بين المللى ما بود. امروز بدون ترديد يکى از موثرترين و اثر گذارترين اعضاي اوپک جمهوري اسلامى ست و به همين دليل در آستانه برگزاري اوپک يا جاهاي ديگر، يکى از کارهايى که اعضاي اوپک مى کنند، اين است که با ايران تماس مى گيرند، مشورت مى کنند و نظرهاي مارا مى پذيرند. همين بالا رفتن قيمت نفت ، گذاشتن اين مکانيزمى که قيمت نفت بين 22 دلار و 28 دلار بماند و اگرقيمت پايين آمد، توليد را کم کنيم و اگر قيمت از آن حد بالاتر رفت براي حفظثبات بازار توليدات را زياد کنيم ، ابتکار ايران بود و ممکن است بگويند درآمدهاي ارزي و نفت بالا رفته است ، پس خيلى افتخاري نداريد. در مورد تورم هم که جلوي همه چيز را گرفته ايد و در جامعه رکود ايجاد شده و تورم هم کم شده است که گفته هم مى شود. چند آمار ديگر مى دهم و نمى خواهم تفصيل آن را بيان کنم .در خصوص رشد توليد ناخالص داخلى ، پيش بينى ما،5 / 4درصد بوده اما در سال 79 ،2/ 5درصد عملکرد ما بوده است .
پس توليد ناخالص داخلى ما بالا رفته است که باز بگوييد نفت در آن هست . رشد تشکيل سرمايه که از نشانه هاي رونق و پيشرفت جامعه است پيش بينى 6 درصد بوده که به لطف خداوند تا پايان امسال 8 / 7درصد رشدتشکيل سرمايه داشته ايم و باز از مسايل مهم ، پيش بينى رشد بخش خصوصى ما که عمده فعاليت ها، کارآفرينى ها و اشتغال ها متکى بر بنيادي شدن اصلاح اقتصاد و فعاليت اين بخش است ،1 / 6درصد بوده است ، اما درسالى که ما طى مى کنيم ، به لطف خداوند8 / 8درصد رشد سرمايه گذاري دربخش خصوصى داشته ايم .بنابوده رشدبخش دولتى 6 /5درصد باشد که 5 /5درصد شده است يعنى کمتر شده است . بنا بوده رشد نقدينگى 8 /20درصدباشد، اما4 / 19درصد است . رشد صادرات نفتى مابيش از 10 درصد بوده يعنى حدود5 / 3ميليارد دلار که البته از پيش بينى عقب هستيم . بنا بوده 5/4ميليارد دلار باشد که به خاطر نارسايى هايى که در سازوکارهاي ما ،وضعيت لخت بوروکراسى ما و انجام نگرفتن بسياري از مقررات ما موجود بوده محقق نشده ، اما مطمئنا با تدبيرهايى که انديشه شده ، اين مورد نيز به پيش مى رود. در مورد نرخ بى کاري ، پيش بينى ما6 / 14درصد بوده که 7 / 12درصدبى کاري داشته ايم .رشد هزينه مصرفى بخش خصوصى ،3 / 3درصد پيش بينى شده که 1 /3درصد رشد داشته يعنى کمتر از آن مقداربوده . رشد دولتى که نقطه ضعف ماست ، بنا بوده 7 / 0درصد باشد که متاسفانه 1 / 1درصد رشد هزينه دولتى داشته ايم . در سال 1377 ، 22 هزار و 300 ميليارد ريال کسري بودجه داشته ايم يعنى يک چهارم بودجه که اگر اين را از بانک قرض مى کرديم ، يک دفعه جهش تورمى داشتيم . اما همه فشار را دولت با استقراض 6 هزار ميلياردريال تحمل کرد و نگذاشت که تورم لجام گسيخته شود، اما به توليد وسرمايه گذاري ما لطمه زد، چون به هر حال متاسفانه اقتصاد ما دولتى ست .
طرح ساماندهى در همان سال 77 انجام گرفت و به مناقشات نظري پايان بخشيد. موفقيت هايى داشته ايم ، ولى به خاطر ناهماهنگى هاي موجود وعدم انسجام در امور و شايد جدي گرفته نشدن از سوي بخش ها، در بعضى ازقسمت ها ما توقف و يا رکود داشته ايم .ولى خوشبختانه محورهاي اصلى همان سياست ها و دغدغه ها و برنامه ها در قانون برنامه سوم نهادينه و قانونى شد. بخش خصوصى تقويت شده ، پول ملى تقويت شده ، ما براي اولين دفعه نه تنها بدهى مان را نسبت به بانک زياد نکرديم و کم کرديم ، بلکه بدهى هاي دراز مدت مان را به بانک پرداخته ايم . بدهى دولت به نظام بانکى در سال 76 ،8/ 12درصد رشد داشته که اين رشد در سال 78 به 3 / 4درصد کاهش يافته است يعنى اين مقدار براي بخش خصوصى آزاد شده است .بدهى غير دولتى به بانک ها در سال 76،3 /23درصد بوده و در سال 78 ،4/ 40درصد بوده يعنى بخش خصوصى اعتبارات بيشتري را گرفته است . علاوه بر پرداخت بدهى ها به بانک و کم کردن تبصره هاي تکليفى ، 8 هزارميليارد ريال از مطالبات صندوق بيمه وتامين اجتماعى را پرداخته ايم و نيز سعى کرده ايم در تمام اين مدت حتى درسال 77 که وضع بسيار بد بود، ذره اي از يارانه هاي کالاهاي اساسى و توليد وخدمات را کاهش ندهيم .
محدود کردن اتکاي بودجه به نفت وايجاد حساب ذخيره ارزي براي تبديل سرمايه به سرمايه و نه دارايى به درآمد، جبران عقب ماندگى مان دراکتشاف نفت به عنوان پشتوانه کار. ما در 4 سال اخير 36 ميليارد بشکه نفت درجا کشف کرده ايم ، در حالى که در 19 سال گذشته 10 ميليارد بشکه نفت درجاداشته ايم . گاز رسانى و عملکردهاي بخش نفت خودش 100 هزارفرصت شغلى ايجاد مى کند، توسعه پتروشيمى که ان شاالله با اين 14پروژه در حال اجرا و 4 پروژه که با 3 ميليارد دلار و 4 هزار و 858 ميليارد ريال و باايجاد اشتغال 135 هزار نفر مستقيم و غير مستقيم به زودي اجرا مى شود،8/ 4ميليون تن افزايش محصول داشته ايم . در معدن اکتشاف ها و بهره برداري ها و ارزش افزوده بسيار زياد بوده بيش از 2 ميليارد دلار و 15 هزار ميليارد ريال براي طرح هاي توسعه و عمليات اجرايى هزينه کرده ايم و افزايش صدور مجوز و پروانه هاي بهره برداري درصنايع و مجوز تاسيس در سال 78 ، 18 درصد رشد داشته و بهره برداري 5/ 29درصد افزايش داشته است .در بخش کشاورزي به خاطر خشکسالى هاي پياپى مشکل داشته ايم . درتوليد گوشت قرمز، مرغ و شيلات پيشرفت داشته ايم . در مورد مسکن يکى از افتخارات اين دولت کاري است که در بخش مسکن شده است و مسکن ، هم نشانه رونق اقتصادي است و با توجه به انبوه کارهايى که ايجاد مى کند، درمان سريع مبارزه با بيکاري است . رشد ما به مراتب از برنامه جلوتر است .
بنا بوده است 7 / 11درصد رشد داشته باشيم که 20 درصد رشد داشته ايم . بالاترين رقم توليد مسکن در سال هاي بعد از انقلاب و قبل از انقلاب ،در سال 77 ،211 هزار واحد مسکونى و در سال 78 ، 280 هزار واحد مسکونى بوده است . سرمايه گذاري خارجى با حفظ اصول و مصالح هم براي دستيابى به فناوري و هم جبران کمبود سرمايه و هم تضمين بازار فروش . مجموعه طرح ها از مهم ترين پروژه هاي موجود که آغاز شده يا تامين اعتبار شده است ، بيش از 11 ميليارد دلاربه صورت فاينانس ، نزديک به سه ميليارد دلار سرمايه گذاري خارجى و تنها 5/ 11ميليارد دلار بيع متقابل درنفت و گاز از سال 76 به اين طرف است که نزديک به 30 هزار ميليارد ريال هم سرمايه گذاري ريالى داشته است . برداشته شدن سقف بيمه ها در کشورهاي مختلف و استفاده از آنها، کاهش درجه ريسک ما از 6 به 5 و اميدواريم به 4 هم برسد و در همه اين مسايل حمايت از گروه هاي کم در آمد و ساير امور هم مورد توجه بوده است . در سالى که گذشت ،حداقل 400 هزار شغل ايجاد شده است و طبق گفته آقاي شريعتمداري ، رشد صادرات غير نفتى 4 / 8درصد بوده و در سال 79 رشد صادرات غير نفتى 15 درصد بوده و خوشبختانه نظر دادند که امسال تاپايان سال 16 درصد مى شود که اگر اين طور باشد، ما به سقف مورد نظربرنامه مان مى رسيم .
در طول برنامه دوم حدود 300 هزار شغل ايجاد شده است ،فقط دريک سال (سال 73 ) حدود 400 هزار شغل ايجاد شده ، امسال متجاوز از400 هزار شغل ايجاد کرديم که از آن مقداري که بايد انجام دهيم عقب هستيم ، وعلت اين است که باز مقررات و ضوابط دست و پا گير است . کارهاي خيلى خوبى شده است که به لطف خداوند با کار افتادن ، هم اين کاستى ها جبران خواهد شد و هم سال آينده ، به نتيجه مى رسيم . کمبودهاي زيادي هم در موارد مختلف داشته ايم ، اما با همه نقص هايى که هست ، کارهايى درعرصه بين المللى ، اقتصادي و سياسى انجام شده که مهم است ،ولى مهم ترين دستاوردهاي ما نيست . دستاورد مهم تر ما تحولى است که در انسان ايرانى ايجاد شده است . آدم هايى که امروز هوشيارترند، بيشترمى دانند، کنجکاو ترند، پرسش گرترند، قدرت خودشان را دريافته اند،مشارکت جو هستند، قدرت و ارزش راي خودشان را به خوبى مى دانند و درعين حال موانع و مشکلات را مى شناسند و با کمال سعه صدر تحمل مى کنند، بدون اين که جهت را گوش کنند. اين تحول روحى ، اين تحول انسان ايرانى ، همان تحولى که انقلاب را آفريد، منشاء حرکت هاي بزرگى بوده وخواهد بود که دولت ،رييس جمهور، مجلس شوراي اسلامى و شوراها، فقطبخش کوچکى از اين حرکت بزرگ هستند و اين مردم و اين حرکت و اين بيداري مى تواند کشور را از پيچ هاي خطرناک و تند بگذراند، همچنان که درعرصه انقلاب گذراند، همچنان که درجنگ تحميلى گذراند، همچنان که در اين سه سال از بحران هاي ايجاد شده ،از قتل هاي زنجيره اي ، از بحران درد آورحمله به کوي دانشگاه ، از بحران زشت آشوب هاي خيابانى پس از آن گذراند،در همه مشکلات و بحران هاي ديگر اين مردم و اين ملت ، مى گذراند و لازم است که من همين جا از رشد، درايت و تيزهوشى و مصلحت انديشى دانشگاهيان عزيز ما که با وجود دلخوري ها و ناراحتى ها و جفاهايى که به آنهاشد، با کمال درايت ، هدايت و اعتدال مسايل را پيش بردند و با افراط وتفريطها مقابله کردند بدون اين که مطالبات و جهت خودشان را از دست بدهند، تشکر کنم . امروز ايرانى و بخصوص نسل نوپاي آن ،احساس عزت و قدرت مى کند
همان قدرتى که در انقلاب تجلى کرد و رژيم وابسته را به رژيم مردم سالاردينى مبدل کرد، همان که توانست در جريان جنگ تحميلى اين همه افتخار وحماسه بيافريند و امروز هم همان قدرت ،همان ايمان ، خواستار جامعه قانونمند ، آزاد و آباد است . اين جنبش و محصول گرانقدر آن ، توسط دولت ايجاد نشده است که با بودن يک دولت يا نبودن آن اين حرکت متوقف شود. همه ما به آدم هاي ديگري تبديل شده ايم و اين تحول در همه عرصه ها وجوددارد و ان شاالله اين تحول و اين قدرت پايه استقرار هر چه بيشتر همه جانبه نظام قانونمند آزاد و مردم سالار و نيز پشتوانه حرکت عظيم اصلاح ساختاراقتصادي و اداري است که اين نيز از کارهاي مهمى است که پيش روي دولت و نظام ماست . مردم ما مشکلات را به درستى مى فهمند، البته توقع و انتظاراتى دارند،گاهى دلخور هم هستند، چون احساس مى کنند، انتظاراتشان آن طور که بايدو شايد بر آورده نشده است . حتى به نحوي ابراز مى دارند. از دولتشان و ازرييس جمهورشان انتظار تلاش ، قاطعيت و فعاليت بيشتري دارند، اما اين دلخوري به معنى ياس نيست ،گر چه کسانى مى خواهند تلاش کنند که برآورده نشدن برخى انتظارات و دلخوري ها را به ياس تبديل کنند تا ميدان براي افراطى ها خالى شود. اين ملت در مقاطع مختلف نشان داده است که با مسايل واقع بينانه برخورد مى کند و به تدريج و گام به گام به سوي اهدافى که دارد و در انقلابش بوده پيش خواهد رفت . آنچه ماندنى است و آنچه منشاء قدرت است ، ملت شريف وبزرگوار، انقلابى و متدين و آزاديخواه و استقلال طلب ايران است .
هر کس با اين ملت همراه و تامين کننده مطالبات او باشد، در هر کجا که مى خواهد باشد ماندنى است و بحمدالله فضاي کشور و انقلاب به حد کافى زمينه براي خدمت دارد. اميدوارم که خداوند همه ما را توفيق درک واقعيات ، جلب رضايت خداوند و خدمت خالصانه و مخلصانه به ملت شريف ايران عنايت بفرمايد. از حوصله شما نمايندگان محترم و مردم شريف سپاسگزارم . خدا يار ونگهدارهمه شما باد. والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته