مهدی فولادگر: شگفتی سازی مردم آمریکا در انتخاب "باراک اوباما"، انگار که برای تخیل ما ایرانیان، بیش از اندازه حیرت آور بوده است. شاید از روزهای آغاز مبارزات انتخاباتی آمریکا همواره، بسیاری از روشنفکران ما، در جستجوی اوبامای ایرانی ، بوده اند.
روزهایی که هنوز معلوم نبود حتی وی بتواند رقیب درون حزبی اش، خانم هیلاری کلینتون را حذف کند، چه نقشی درو ن ما می زد هر سخن و حرکت او. هر قدم که این سیه پوست آمریکایی به پیروزی نزدیکتر می شد، نه تنها در ایران که شاید در هرگوشه گیتی، به خصوص واماندگان همیشه تاریخ و بازماندگان چرخ زمان، حسرت می خوردند و آهی از درون که " اوبامای ما کیست؟"، آیا اوباما در جهان ما استثناست یا ما چون همیشه مصداق این مثل قدیمی شده ایم که " آب درکوزه و ما گرد جهان می گردیم"، شگفتی و شوری که اینک بر سر آمدن این آفریقایی تبار سیاست پیشه، در آمریکا و شاید جهانی برپاست، پیش از این، آیا در ایران ما و با انتخاب محمد خاتمی و در هنگامه دوم خرداد 76 به پا نشد؟
داستان شور و حال ما از این انتخاب آمریکایی، بازخوانی نوستالژی سالهای اصلاح طلبی نیست؟ تغییر خواهی و نگاه خیره ما به کلمه change بر وب سایت باراک اوباما، که در نیم تای یک روزنامه اصلاح طلب ایرانی، با هنرمندی، رخ می نماید؛ نشانه ای نیست از نگاه حسرت بار ما به گذشته ای که چندان دور نیست ؟ انگار همین دیروز بود که فریاد دگرگونی و اصلاح ما، از پای همین صندوق رای، به جهانی مخابره شد.
اوباما، استثنا نیست. جهان ما دیری است تغییر می خواهد. مردم جهان ما دیری است از جنگ و بیداد و ناعدالتی فریاد می زند. کدام بی عدالتی، کدام جنگ، کدام استبداد و کدام نامردمی است که جرات کند حتی برای لحظه ای، نقاب بر چهره نزند و عریان وآخته، به آزادی و صلح و عدالت، هجوم برد؟ جهان ما دیری است تغییر را می طلبد. در ایران، انتخاب محمود احمدی نژاد به هزار تفسیر درآمد و در می آید. یک تحلیل اما از همه شیواتر و گزیده تر بیان شد. در خاطرم نیست کدام صاحب اندیشه ای بود که گفت محمود احمدی نژاد نماد تغییرخواهی و خستگی بخشی از مردم از تکرارهای بیهوده، بود. هنوز با این تفاسیر و تحلیل ها که خواب شبانه و تقلب و پوپولیسم را صرفا برای انتخاب او، بهانه می کنند مشکل دارم. محمود احمدی نژاد با موضوعات و باورهای بسیاری جنگید.
او هم با نقد اصلاح طلبان آمد هم با اصولگرایان راست، پیوند وآشنایی نداشت. در شعارهای راست تجدید نظر کرد. شعار عدالت را که دیروزدر دست انقلابیون چپ بود، امروز از اردوگاه راست بلند کرد که او می دانست چپ مقهور افکار عمومی است و کسی پیروز است که تغییر را شعار دهد و منتقد وضع موجود بماند. هرچند این نه یک استراتژی که یک تاکتیک بود. شعار تغییر و دگرگونی، شعار بر صدر نشاندن فقرا و به زیر آوردن زعما، شعار بود و از احمدی نژاد که نه، از هیچ صاحب قدرت و مکنتی در جمهوری اسلامی ساخته نبود. احمدی نژاد اما در مقطعی خواسته عموم را دریافت: تغییر.
اصلاح طلبان، پیشروان تغییر و دگرگونی، رهروان اصلاح و پرچمداران نوسازی، اما از ابتدای انتخاب دوم خاتمی، این همه حسن و جمال را در پس پرده بردند. آنها از خاطر بردند که همین دلبری ها و تازگی ها برایشان سینه چاک و هوادارساخته بود. آنها فراموش کرده بودند که تازه کردن جهان، تغییر و تحول، سخن تازه می خواهد، اندیشه تازه می طلبد. رنگ کهنگی به سرعت بر اصلاح و تغییر نشست. " اصلاحات مرد". تغییر، غسل تعمید داده شد و فاتحه نوسازی را خواندند. این اما، ضعفی ابدی نبوده و نیست.
اصلاح طلبان نه از " اوباما" که باید از محمود احمدی نژاد بیاموزند و این طنز سیاست است. روزی راست های ورشکسته از اصلاح طلبان نیاموختند تا از درون آنها جوانی، به مدد نقاب زدن بر دموکراسی و سواری با پوپولیسم، راه و مراد و دولت یافت. اینک این اصلاح طلبان هستند که باید تا دیر نشده شعار امروزی و مورد پسند "تغییر" را جدی بگیرند. اصلاح طلبان باید بی رحمانه خود را نقد کنند. نقدی نه در خفا که نقدی عریان. قهرمانی شاید اینگونه بدست آید. حزب و دسته و جریانی که نتواند شور بیافریند و هیجان ایجاد کند محکوم به فناست.
ظهور جریان دوم خرداد و نماد آن محمد خاتمی، از میان یک جریان حاشیه ای، مگر از همین شور تغییرنبود؟ شعارهای دوم خرداد اما امروز نیاز به نوشدن دارد. لباس و فرم آن سالیان، کهنه تر از آن است که با شستشو و روتوشی، پنهان شود.. هر حضور پایانی دارد و هر تولد، شوری نومی طلبد.
اوباما استثنا نیست. ما اوباماهایی برتر از اوباما داشته ایم و داریم. کافی است سیاستمداران ما آنها را جدی بگیرند و خود آنها نیز هم. ما در پی اوبامای امروز خویشیم و اوبامای ما میان ماست؛ سیاستمداری حرفه ای چون محمد خاتمی، که هم سخن گفتن با جهان می داند؛ هم با درس از هشت سال دولتمردی، شعار تغییر را تا فردای انتخابات نمی خواهد؛ هم ظرایف و مسایل قدرت را د ر ایران می شناسد؛ و مهم تر اینکه اثبات کرده سیاست ورزی کار اول و آخر اوست؛ و البته برای اینکه شوری بیافریند و حرکتی ایجاد کند و نشان دهد، دگرگونه مردی است با نوید روزگارانی دیگر؛ نیازمند سخن تازه، جسارتی فزون تر و آمادگی برای مواجهه با فردایی دشوارتر.
دشواری از آن رو که اگر بازی را ببازد بر همرهان نشورد؛ اگر راه اصلاح را بسته دید، ننشیند و نقد را برای تغییر، بهینه کردن زندگی و روزگار مردمان طلب کند. استواری پیشه سازد و خواسته های حامیانش را محکم تر و مقتدرانه تر، پی گیرد. خاتمی، او، با ماست اگراز «نو» شدن بگوید و به عهد پیشین خویش برای تغییر و اصلاح وفادارتر بماند. خاتمی، "اوباما" ی ما که نه؛ برتر از "اوباما" برای ماست !