پرسش و پاسخ خواندنی یاری با مصطفی تاج زاده: در یک نظام دموکراتیک شاه سلطان حسین نمی تواند به قدرت برسد/رهبری مانع حضور خاتمی نمی شوند
معاون سیاسی وزارت کشور دولت اصلاحات با اشاره به برخی تفسیرهای صورت گرفته از سخنان اخیر رهبر انقلاب گفت:«به نظر من چنین چیزی به چند دلیل صحيح نیست. اولاً چنین اقدامی به این معناست که فرد خاصی از قبل انتخاب شده که مطمئنا نظر مقام رهبری چنين نيست. دوم آنكه مقام رهبری به آقايان کروبی و روحانی گفته‌اند که نه به کسی خواهند گفت در انتخابات رياست جمهوري آينده نامزد شود و نه مانع حضور کسی در انتخابات خواهند شد.» ادامه
روزنامه‌نگاري روي مين؛ موضوع فقط «غزه» نيست
خبر تعطيلي يك نشريه، توقيف يك خبرگزاري يا پيوستن يك سايت اطلاع‌رساني سياسي به خيل سايت‌هاي «فيلترشده» در عين ناخوشايند بودن براي اصحاب رسانه، فعالان سياسي و جامعه ايران، اكنون چند سالي است كه به خبري «معمول» بدل شده است. كار به جايي رسيده كه بسياري از روزنامه‌نگاران و فعالان سياسي خود «پيشاپيش» از احتمال توقيف چند روزنامه محدودشده اصلاح‌طلب سخن گفته و هر آينه در «خوف و رجا»ي از دست دادن شغل و تنها تريبون باقي‌مانده براي ارتباط با جامعه ايران- با كوچك‌ترين لغزشي- روزگار مي‌گذرانند. ادامه
آقای رامین، بگذارید به شما بگویم که
وقتی نامه تان را خواندم شکاف ها و تناقضات منطقی و ادبی فراوانی یافتم. احترام و توهین به شخصیت آقای خاتمی توامان جریان داشت. نیازی به کنکاش در آن نیست چرا که پر واضح است. فقط می توانم از شما خواهش کنم در مقابل آقای خاتمی که هم به لحاظ علمی، هم اجرایی و هم سیاسی و مبارزاتی در نظام جمهوری اسلامی از شما با سابقه تر هستند مودبانه تر سخن بگویید. اما بر آن شدم تا برخی از ایرادات آن نامه را با خوانندگانش در میان بگذارم. ادامه
غزه خونین و ننگ بر پیشانی جهان
جان انسان شرقی برای مجامع بین المللی و قدرت های جهانی چقدر ارزش دارد؟ نخستین سوالی که پس از مرور جنایات هولناک غزه به اذهان متبادر می شود ، همین سئوال است اگرچه کند و کاو و جستجوی ذهن بشر به سبقه ی مثبتی در این زمینه دست نمی باید . حملات جنایتکارانه اسراییل از زمین و هوا به باریکه ی غزه که بلاشک با پشتیبانی و چراغ سبز ایالات متحده آمریکا و مجامع بین المللی انجام شد ، نمونه دیگری است که عدم اهمیت جان و زندگی بشر و بویژه بشر شرقی و مسلمان را بیش از پیش نمایان می سازد . در جهانی که زندگی بشر برای گردانندگان آن فاقد ارزش است ، حقوق بشر چه معنایی می تواند داشته باشد؟ ادامه
احمدي نژاد؛نظام سرمايه داري وحكايت يوزارسيف
چرا نظام لیبرال سرمایه داری غرب تاکنون پا برجا مانده است؟ چرا با همه پیش بینی های صورت گرفته درباره سقوط محتوم این نظام در طول دویست سال گذشته هنوز این سیستم یکی از واقعیت های غیر قابل انکار زمان ماست؟بسیاری از بزرگان اندیشه وفلسفه از مارکس وانگلس گرفته تا لنین ولوکزامبورگ وحتی اقتصادداناني چون مالتوس موعدی را برای مرگ و فروپاشي این نظام در نظر گرفته اند. اما با همه فراز وفرودهاي اين دو سده شاهديم درست در بزنگاهي كه انتظار مي رود پيش بيني ها با واقعيت قرين شود وهمه آماده حضوردر مراسم تدفين آن شوند، اين موجود سخت جان تكاني به خود داده با انرژي وطراوت بيشتر جنب وجوش خود را از سر مي گيرد. ادامه
اصولگرایانی که از «نجات» می ترسند!
اصولگرایانی که در این سه سال هر چه کردند نتوانستند راه خود را از احمدی نژاد جدا کنند و به مردم بگویند که احمدی نژاد وحامیانش اصولگرایانی متفاوت با ما هستند، اینک که سرنوشت خود را گره خورده با او می بینند از منتقد دولت به مدافع تمام قد دولت اصولگرای نهم تبدیل شده اند. اینک که حضور خاتمی در انتخابات حتمی به نظر می رسد اصولگرایان قدرت چشیده که می گفتند قدرت را برای خدمت به مردم می خواهند و نه چیز دیگر، تمام عزم خود را جزم کرده اند که مبادا عرصه خدمت رسانی آنها به مردم از آنان سلب شود و مجبور شوند که بار دیگر به محافل خود باز گردند، مجبور شوند که دوباره در خلوت به دسیسه چینی مشغول شوند و به تخریب و سنگ اندازی در برابر خواسته مردم. ادامه
صفحه اصلی > سرویس اجتماعی
تاریخ انتشار: ١٩ آبان ١٣٨٧، ١٤:٢٠
کد خبر: ١٤٤٠ - نسخه چاپی
حکايت تلخ کار کردن درکوره پزخانه‌‏هاي‌‏ جنوب تهران

خورشيد براي همه يکسان طلوع نمي‌‏کند و تفسير اين رويداد طبيعي در جنوب شهر با شمال آن بسيار تفاوت دارد. طبق آمارهاي سال 85 بيش از 18 هزار كارگر در واحدهاي کوره پزخانه ها همراه با خانواده خود زندگي سختي را سپري مي‌‏کنند و ليست آرزوي بسياري از آنان خالي است.مراد که تنها تا پنجم ابتدايي درس خوانده، هر روز در ازاي قسمتي از مزدش چند خشت را به خانه مي برد تا در حاشيه قرچک در حياط خانه شان اتاقي بسازد و نيمچه سقفي براي زندگي مشترکش مهيا کند.

به گزارش ايلنا، اكثريت كارگران شاغل در كوره پزخانه‌‏ها ، كارگران بيكار و مهاجر شهرها و استان‌‏هاي دوردستي چون خراسان و كردستان هستند كه هر ساله بسياري ازآنان به دليل عدم دريافت حقوق ، توان‌‏پرداخت هزينه بازگشت به شهر و ديار خود را ندارند و حتي از فرستادن فرزندانشان به مدرسه‌نيز صرف نظرمي‌‏کنند .

اين كارگران به دليل آنکه كار فرمايان كوره پزخانه‌‏ها , عيدي , پاداش , مرخصي , بن كارگري ، سنوات كاري ، حق اولاد ، حق مسكن و يك سوم ازحقوقشان را كسر مي‌‏كنند در شريط سختي به سر مي‌‏برند. اين اجحاف درحالي صورت مي‌‏گيرد كه بسياري از کارگران به سبب ناآگاهي نمي‌‏توانند نسبت به استيفاي حقوق خود از طريق مراجع ذي‌‏صلاح اقدام کنند وبخشنامه‌‏هاي تامين اجتماعي نيز مشكل آنان را حل نمي‌‏كند، زيرا دراين واحد از فيش حقوقي و ساير مداركي كه سابقه كار را اثبات كند، خبري نيست.

کاف مثل کار،کودک و کوره پزخانه

از کوچه پس کوچه‌‏هاي جنوب شهر تهران در منطقه ورامين و قرچک هر چه که به سمت حاشيه شهر مي‌‏روي معماري‌‏خانه ها تغييرمي‌‏کند. ديوارهاي آجري جاي خود را به آهن پاره و خشت مي‌‏دهد و ساختمانهاي يک طبقه و تو سري خورده کمتر نشاني از سرزندگي و نشاط زندگي شهري دارد. نيمه‌‏هاي روز است و هياهوي بچه‌‏هايي که از مدرسه به خانه برمي‌‏گردند فضاي کوچه‌‏ها را آکنده است. براي پيدا کردن راه همپاي کودکي 10 ساله مي شوم که کتابهايش را در لفافي از نايلون پيچيده و روپوشي پاره به تن دارد. "رضا " دانش‌‏آموزي است که نيمي از روز را به مدرسه مي‌‏رود و نيم ديگر را درکوره پز خانه "علي آقا" به همراه مادر و خواهر و برادر بزرگش کار مي‌‏کند.از دور مي‌‏توان دودکش بلند کوره پزخانه‌‏هاي حاشيه قرچک را ديد که دودي سياه را به پهنه آبي آسمان مي‌‏فرستند و هيبتي ترسناک به منطقه مي دهند.

ازکوچه‌‏هاي حاشيه شهرک که مي‌‏گذريم علي به سرعت وارد خانه‌‏اي مي‌‏شود که ديوارهايش با نيمي از خشت و نيمي از حلبي ساخته شده است. چند لحظه بعد بدون کتاب و روپوش تنها با تکه ناني در دست از خانه بيرون مي‌‏زند و به سمت فضاي بازي که از رديف خشتها و پشته‌‏هاي‌‏ خاک رس پوشيده شده است راه مي افتيم. علي در اين کوره پزخانه خشت مي‌‏زند. اگر چه به نسبت سنش اين کار برايش کمي سخت مي‌‏نمايد اما مي‌‏گويد: ازچهارسالگي در اين کارگاه کارمي‌‏کند. هنوز هم مي‌‏توان لابه‌‏لاي موها و زير ناخنهايش تکه‌‏هاي گل خشک شده را ديد که به گفته خودش گاهي اسباب مسخره شدن توسط همکلاسي‌‏هايش را فراهم مي‌‏کند.

نرسيده به فضاي کوره پزخانه راهش را کج مي‌‏کند تا راز بزرگ خود و خواهرش را نشانم دهد. چشمهاش برق مي زند. کنار تل خشتهاي شکسته شده سرپوش حلبي را از روي گودالي کوچک بر مي‌‏دارد. چند تانک و ماشين گلي، يک خانه خشتي کوچک و چند آدمک گلي که به شکل ناشيانه‌‏اي تلاش شده شبيه به عروسکها درست شوند، تمام راز اين برادر و خواهر است. علي به گونه‌‏اي به ساخته‌‏هاي گلي خود و خواهرش دست مي‌‏کشد انگار بزرگترين گنج دنيا را در اختيار دارد. او تاکيد مي کند اين يک راز است و اگر صاحب کارش از اين راز بويي ببرد حتما اخراجشان مي کند. زير سايه خشتهاي چيده شده در محوطه بيروني کوره پز خانه مادر علي همراه خواهر هشت ساله و برادر 16 ساله‌‏اش در حال خوردن نهارهستند. اگر چه نهارشان بيشتر به صبحانه‌‏اي سبک از نان وپنير و سبزي مي‌‏ماند اما با اشتياق مرا به ضيافتشان دعوت مي‌‏کنند. "زهرا" که دو سال از علي کوچکتر است بخاطر فشارهاي مالي نمي‌‏تواند به مدرسه برود. مراد که تنها تا پنجم ابتدايي درس خوانده اکنون مرد خانواده است و قرار است يکسال ديگر با يکي از دختران کارگر کوره پز خانه که خويشاوندي دوري با آنان دارد ازدواج کند.

او هر روز در ازاي قسمتي از مزدش چند خشت را به خانه مي‌‏برد تا در حاشيه قرچک در حياط خانه شان اتاقي بسازد که بتوانند در آينده‌‏اي نزديک با نامزدش زندگيشان را شروع کنند. "مراد" مي‌‏گويد: اينجا همه کارگرها از همسايه‌‏هاي خود کوره پزخانه‌‏اند و بسياري از پدرها و مادرها از 30 سال پيش که اينجا راه افتاده در اين کوره کار مي‌‏کنند. او درباره وضعيت کارگران اين منطقه مي‌‏گويد: اينجا درهرکوره‌‏پزخانه بيش از 10 تا 30 نفر کار مي‌‏کنند و بيشترشان هم از بچه‌‏ها و زنان اين ناحيه‌‏اند. او ترجيح مي‌‏دهد درباره مزدي که مي‌‏گيرد حرف نزند اما مادرش در اين باره مي‌‏گويد: اينجا بسياري از زنان و کودکان ماهانه کمتر از 100 هزار تومان حقوق مي‌‏گيرند و در عين حال بايد مثل يک مرد از صبح تا غروب کارکنند.

به گفته مادر علي هيچ‌‏کس نمي‌‏تواند درخواستي براي اضافه شدن حقوق و يا کم شدن ساعت کاري داشته باشد چون با کوچکترين اعتراض به کارفرما اخراج مي‌‏شود. وي البته چيزي به نام بيمه و سنوات و اضافه کاري نمي‌‏شناسد و به نظر مي‌‏رسد بيشتر کارفرمايان از اين عدم آگاهي کارگران به سود خود استفاده مي‌‏کنند. آن سوتر از اين خانواده، چند زن در حالي که شلوارهاي کردي هيبتي مردانه به آنها داده است بچه هاي شيره‌‏خوارشان را به پشت بسته‌‏اند و آماده مي‌‏شوند تا کارشان را شروع کنند. به گفته آنان بيشتر زنان کوره پز خانه‌‏ها يا شوهراني از کارافتاده دارند و يا خود سرپرست خانواده‌‏اند. آنها معتقدند با اين حجم و سختي‌‏کار بسياري از زنان در تربيت فرزندان خود ناموفق‌‏اند.
در منطقه حاشيه شهر قرچک چندين کوره پزخانه وجود دارد که در همگي آنان کودکان و زنان بيشترين تعداد کارگران را تشکيل مي‌‏دهند و گويي براساس قانوني نانوشته کار کردن کودکان و زنان رسمي‌‏ کهن در کوره پز خانه‌‏ها محسوب مي‌‏شود.

اگر چه اين رسم معلول سواستفاده کارفرمايان از اين نيروي کار ارزان و ناآگاه است. "محمد - ج" يکي از کارگران مرد با سابقه 15 ساله در يکي از کوره پز خانه حاشيه پاکدشت در خصوص وضعيت کارگران اين منطقه مي‌‏گويد: به جرات مي‌‏توان گفت همه کارگران کوره پز خانه به نوعي از سوي کارفرمايشان استثمار شده‌‏اند و در فقر کامل و بدون هيچگونه پشتوانه بيمه‌‏اي و امنيت شغلي کار مي‌‏کنند. کارفرمايان براي کسب سود بيشتر در بسياري از موارد با کارگران قراردادهاي موقت امضا مي‌‏کنند تا از زير بار پرداخت حق بيمه و مزايا و سنوات شانه خالي کنند. اينجا تنها عده معدودي داراي سابقه کار و بيمه هستند و در بازرسي‌‏هاي اداره کار آنان را تنها کارگران کوره پزخانه معرفي مي‌‏کنند. كارگران كوره‌‏پزخانه‌‏ها عموما دو دسته‌‏‌‏اند : كارگران فصلي و دائم و يا به گفته خود کارگران "آجرکشها و "خشت‌‏زنها" . اوضاع براي كارگران دائم هم بهتر از كارگران فصلي نيست. زيرا به هزار بهانه کارفرما از زير بار پرداخت حق بيمه فرار مي‌‏کند و آنها تنها در سال يکي تا سه ماه بيمه‌‏اند.

کارگران فصلي کوره‌‏پزخانه هاي پاکدشت که از شهرهاي مناطق محروم کشور به اينجا مهاجرت کرده‌‏اند و درآلونکهاي شش متري خود کوره پزخانه زندگي مي‌‏کنند در فصلهاي سرد سال بار و بنديل خود را جمع مي‌‏کنند و به شهرهاي خود بر مي‌‏گردند. يا برخي از آنان مي‌‏مانند و به صورت روزمزد به کارهاي خدماتي رو مي‌‏آورند.

براي کساني که از کوره پزخانه‌‏هاي جنوب تهران بازديد کرده‌‏اند ديدن دختران و پسران کوچکي که با دست‌‏هاي پينه بسته در کار خشت زدن هستند و يا زنان که با کودکاني بسته به پشت خشت‌‏هاي خام و پخته را اين سو و آن سو مي‌‏برند منظره اي عادي است. به نظر مي‌‏رسد کودکان کوره پزخانه مردها و زناني هستند که اگر چه از سن و سالشان بيش از يک تا دو دهه سپري نشده اما دردها و تجربه مردان و زناني دنيا ديده را با خود دارند. آنان با دستهاي کوچک خود از گل خشتهايي مي‌‏سازند که رج به رج ديوار و سرپناه مي‌‏شود براي مردمي، که نمي‌‏دانند اين گل پخته را دستهاي کوچک با آرزوهاي بزرگ ساخته است. وضعيت کارگران کوره پزخانه ها روز به روز دارد دردآورتر مي‌‏شود. آنان بارها از سوي اتحاديه‌‏شان اعتراض‌‏هاي خود را نسبت به وضعيت بد خود ابراز کرده‌‏اند اما هر بار نتوانسته‌‏اند به خواسته‌‏هايشان در خصوص افزايش دستمزد و حمايت‌‏هاي بيمه‌‏اي جامه عمل بپوشانند.

تاریخ انتشار: ١٩ آبان ١٣٨٧
ساعت: ١٤:٢٠
کد خبر: ١٤٤٠
بنر ما را درسایت خود قراردهید